صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 194 - در مدح ابوبکربن محمد

قصیدهٔ شمارهٔ 194 - در مدح ابوبکربن محمد

شاعر: سنایی

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: انی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 12

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

ای کس به سزا وصف تو ناکرده بیانی

حیران شده از ذات لطیف تو جهانی

22

ذاتت نه مکان گیر ولیکن ز تصرف

خالی نه ز آیات تو یک لحظه مکانی

33

بردیده نهان ذات تو از کشف ولیکن

پوشیده نه بر علم قدیم تو نهانی

44

از شوق تو در دیدهٔ جویان تو ناری

در عدل تو در سینهٔ اعدات دخانی

55

جان و تن و دل باخته بر نطع ارادت

ناکرده برین باخت زنا یافت زیانی

66

ای ذات تو ز آلایش اوهام و خرد دور

وی نعت تو ز اظهار به هر دیده عیانی

77

جانها همه خون گشته ز شوق تو که از تو

جز صنع حکیمانه ندیدند نشانی

88

آنرا که تو خون ریختی از شوق نیاید

از لذت تیغ تو از آن کشته فغانی

99

کار همه عیاران از سوز وصالت

چاهیست پس از راه درانداخته جانی

1010

ای تیغ سخن کند و بر از مدحت مخلوق

وصف تو مر این تیغ مرا بوده فسانی

1111

زیبد که کنم از سر معنی و حقیقت

بر بام چنین دوست یکی خانه فشانی

1212

ای قوم بگریید که مهمان گرامی

تخم گنهان خورد و ز ما کرد گرانی

1313

مهمان و چه مهمان که مر این عارضگان را

از رحم می‌آراید هر ساعت خوانی

1414

رفت و گنهان برد و نکرد ایچ شکایت

ای مجلسیان اینت گرامی مهمانی

1515

دریافته‌ایم این را حقش بگزاریم

باشد نگزارند به ماه رمضانی

1616

در وقت وداعش که چوگل رفت بسازیم

از خون جگر بر مژه چون لاله ستانی

1717

زین سوز بسازیم یکی از سر معنی

بر یاد جمال العلما جان فشانی

1818

آن شاه امامان که عروسان سخن را

بیکار ندیدست ز گفتار زمانی

1919

آن چرخ شریعت که مه روزهٔ او را

از تربیت اوست بهر جای امانی

2020

ای مسند فتوی ز علوت چو سپهری

وی مجلس دانش ز جمالت چو جنانی

2121

کلکت چو عدویت دو زبان و به عبارت

چون تیر سخن داری چون تیغ زبانی

2222

عرشست رکاب سخنت زان که سخن را

امروز به جز در کف تو نیست عنانی

2323

رمحست در آب حیوان لیک نباشد

جز آتش سوزنده در آن رمح سنانی

2424

برنامهٔ دین کس به از آن می‌ننویسد

جز نام ابوبکر محمد عنوانی

2525

این پیر جهان گرد سبک پی بندیدست

در گردش خود چون تو گرانمایه جوانی

2626

این کوه ندیده چو وقار تو مکینی

وین چرخ نزاده چو معالیت مکانی

2727

این مرکز با نفع گران سنگ ندیدست

جز علم و درنگ تو سبک روح گرانی

2828

ایام چو خرم تو ندیدست سکونی

افلاک چو عزم تو ندادست روانی

2929

از هر سخنت فایده خوفی و رجایی

در هر نکتت مایده جانی و جهانی

3030

نه دایره امروز همی گوید یارب

چندین گذر علم ز یک تنگ دهانی

3131

از راستی پند تو مانا که نماندست

کژ رو به زمین و به زمان چون سرطانی

3232

حقا که جز از لفظ تو آفاق ندیدست

چندین درر از فایده در غالیه دانی

3333

تا خاطر پر نور تو از علم نیفزود

کس مشکلی از شرع نمی‌کرد بیانی

3434

امروز بنامیزد از آثار یقینت

چون تیر شد اکنون که کمان بود گمانی

3535

آن گه که ز منبر سخن اندازی چون تیر

باشد سخن سحبان پیشت چو کمانی

3636

دشمن چو کشانی دو بسد را به ضرورت

در خدمت تو بندد با جزع میانی

3737

جان تو که مجدود سناییت ندارد

جز بهر ثناهای تو جانی و زبانی

3838

هرگز نشود خوار چو خاک از پی بادی

بی آب چو آتش نشود از پی نانی

3939

هست اینهمه ز اقبال ثنای تو وگرنه

در شهر که می‌گوید ازین سان سخنانی

4040

گر هیچ ز مدحت قصبی بندد ازین پس

نگشاید جز از قیل شکر لسانی

4141

احباب ترا باد خزانی چو بهاری

اعدای ترا باد بهاری چو خزانی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شگفت آید مرا بر دل ازین زندان سلطانی

که در زندان سلطانی منم سلطان زندانی

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 193 - توصیف روح در بدن

اگلی نظم

از خانه برون رفتم من دوش به نادانی

تو قصهٔ من بشنو تا چون به عجب مانی

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 195

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

برداشتن دل ز جهان کرد گرانی

کز پیری‌ام آخر به خم افتاد جوانی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2762

ای خواجه چه جویی ز شب قدر نشانی

هر شب شب قدر است اگر قدر بدانی

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 465

گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی

چون نیک بدیدم به حقیقت به از آنی

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 475

برخیز که جان است و جهان است و جوانی

خورشید برآمد بنگر نورفشانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2624

در خانه خود یافتم از شاه نشانی

انگشتری لعل و کمر خاصه کانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2633

امروز در این شهر نفیر است و فغانی

از جادوی چشم یکی شعبده خوانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2634

ای طفل که دفع مگس از خود نتوانی

هر چند که بالغ شدی آخر نه تو آنی

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 219

بربود دلم در چمنی سرو روانی

زرین کمری، سیمبری، موی میانی

سعدی»مواعظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 63 - این غزل در تذکرهٔ مرآت الخیال امیر علیخان سودی به نام شیخ سعدی است

حیف است درین فصل دماغی نرسانی

چشمی ز گل و لاله چو شبنم نچرانی

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6957

ای هرشکنی از سر زلف تو جهانی

وی هر سخنی از لب جان‌بخش تو جانی

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 801

مزید تلاش کریں
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور