شاعر: بیدل دهلوی
برداشتن دل ز جهان کرد گرانی
کز پیریام آخر به خم افتاد جوانی
مهمیز رمی نیست چو تکلیف تعلق
نامت نجهد تا به نگینش ننشانی
ای بیخبر از ننگ سبکروحی عنقا
تا نام تو خفت کش یادیست گرانی
سر پنجهٔ تسخیر جهانت به چه ارزد
دست تو همانست که دامن نفشانی
بر هرکه مدد کردهای از عالم ایثار
نامش به زبان گر ببری بازستانی
سطر نفس و قید تأمل چه خیال است
هر چند بمیری که تواش سکته نخوانی
هر جات بپرسند ز تمثال حقیقت
باید نسب حرف به آیینه رسانی
آب است تغافل به دم تیغ غرورش
یا رب که ز خونم نکند قطع روانی
تحقیق تو خورشید و جهان جمله دلایل
پیداست چه مقدار عیانی که نهانی
هرکس به خیال دگر از وصل تو شادست
هنگامهٔ کنج دهن و موی میانی
کیفیت آن دست نگارین اگر این است
طاووس کند گل مگسی را که برانی
ای موج گهر آب شو از ننگ فسردن
رفتند رفیقان و تو در ضبط عنانی
بیدل اثر نشئهٔ نظم تو بلندست
امید که خود را به دماغی برسانی
زمین
ای خواجه چه جویی ز شب قدر نشانی
هر شب شب قدر است اگر قدر بدانی
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 465
گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی
چون نیک بدیدم به حقیقت به از آنی
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 475
برخیز که جان است و جهان است و جوانی
خورشید برآمد بنگر نورفشانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2624
در خانه خود یافتم از شاه نشانی
انگشتری لعل و کمر خاصه کانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2633
امروز در این شهر نفیر است و فغانی
از جادوی چشم یکی شعبده خوانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2634
ای طفل که دفع مگس از خود نتوانی
هر چند که بالغ شدی آخر نه تو آنی
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 219
بربود دلم در چمنی سرو روانی
زرین کمری، سیمبری، موی میانی
سعدیمواعظغزلیاتغزل شمارهٔ 63 - این غزل در تذکرهٔ مرآت الخیال امیر علیخان سودی به نام شیخ سعدی است
تابوت مرا باز کن ای خواجه زمانی
وز صورت ما بین ز رخ دوست نشانی
سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 197 - در رثاء
ای کس به سزا وصف تو ناکرده بیانی
حیران شده از ذات لطیف تو جهانی
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 194 - در مدح ابوبکربن محمد
حیف است درین فصل دماغی نرسانی
چشمی ز گل و لاله چو شبنم نچرانی
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6957
فارسی متن کا ماخذ: گنجور