صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید و قطعات
  4. »شمارهٔ 197 - در رثاء

شمارهٔ 197 - در رثاء

شاعر: سنایی

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: انی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 12

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
1

تابوت مرا باز کن ای خواجه زمانی

وز صورت ما بین ز رخ دوست نشانی

2

تا دیدهٔ چون نرگس ما بینی در خاک

از خون دل ما شده چون لاله ستانی

3

تا دو لب پر گوهر ما بینی در خاک

در گور چو پر خاک یکی غالیه دانی

4

تا قامت چون تیر مرا بینی در گل

چفته شده و خشک چو بی‌توز کمانی

5

ما کشتهٔ چشم بد چرخیم وگرنه

اینجا چه کند خفته تر و تازه جوانی

6

نادیده چو شاهان جوان بخت به ناگاه

برساخته از تختهٔ تابوت نشانی

7

یک نو خط نوشاد میفتاد به صد قرن

زین چنبر گردنده به صد قرن قرانی

8

آن جامه که میل تن ما بود بد و بیش

از مردن او گور بپوشید چنانی

9

ای دوست چو سودی نکند گوهر ما را

آن به که نکوشی بخروشی به فغانی

10

نان پیش فرست از پی آن کامدگان را

آبیست درین در ز پی دادن نانی

11

خر پشتهٔ ما بیش میارای که ما را

هر روز می‌آراسته بخشند جنانی

12

اینجا همه لطفست کسی را که نبودست

هرگز به خدا و به رسولانش گمانی

13

زانگونه که گر هیچ بپرسی ز تو هر خاک

زین شکر عجب نیست که بی‌کام و زبانی

14

از بس کرم و لطف خداوند برآید

آوازهٔ المنةالله به جهانی

15

بی‌خدمت او کس به همه جای مماناد

چون خامه و چون نیزه یکی بسته میانی

16

دیدیم که اندر ره او شرک نگنجد

خود را ز همه باز خریدیم به جانی

17

ای پیر همان کن تو که ما روز جوانی

حقا که در این بیع نکردیم زیانی

18

با خدمت حق باش که گر باشی ور نه

از مرگ بیابی به همه عمر امانی

19

کز بهر تو یک روز همین بانگ برآید

در گوش عزیزانت که بیچاره فلانی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

گوگرد سرخ خواست ز من سبز من پریر

در پیشش ار نیافتمی روی زردمی

سنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 196

اگلی نظم

هم اکنون از هم اکنون داد بستان

که اکنونست بی شک زندگانی

سنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 198

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

برداشتن دل ز جهان کرد گرانی

کز پیری‌ام آخر به خم افتاد جوانی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2762

ای خواجه چه جویی ز شب قدر نشانی

هر شب شب قدر است اگر قدر بدانی

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 465

گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی

چون نیک بدیدم به حقیقت به از آنی

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 475

برخیز که جان است و جهان است و جوانی

خورشید برآمد بنگر نورفشانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2624

در خانه خود یافتم از شاه نشانی

انگشتری لعل و کمر خاصه کانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2633

امروز در این شهر نفیر است و فغانی

از جادوی چشم یکی شعبده خوانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2634

ای طفل که دفع مگس از خود نتوانی

هر چند که بالغ شدی آخر نه تو آنی

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 219

بربود دلم در چمنی سرو روانی

زرین کمری، سیمبری، موی میانی

سعدی»مواعظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 63 - این غزل در تذکرهٔ مرآت الخیال امیر علیخان سودی به نام شیخ سعدی است

حیف است درین فصل دماغی نرسانی

چشمی ز گل و لاله چو شبنم نچرانی

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6957

ای هرشکنی از سر زلف تو جهانی

وی هر سخنی از لب جان‌بخش تو جانی

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 801

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور