شاعر: سعدی
زمین
برداشتن دل ز جهان کرد گرانی
کز پیریام آخر به خم افتاد جوانی
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2762
ای خواجه چه جویی ز شب قدر نشانی
هر شب شب قدر است اگر قدر بدانی
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 465
گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی
چون نیک بدیدم به حقیقت به از آنی
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 475
برخیز که جان است و جهان است و جوانی
خورشید برآمد بنگر نورفشانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2624
در خانه خود یافتم از شاه نشانی
انگشتری لعل و کمر خاصه کانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2633
امروز در این شهر نفیر است و فغانی
از جادوی چشم یکی شعبده خوانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2634
تابوت مرا باز کن ای خواجه زمانی
وز صورت ما بین ز رخ دوست نشانی
سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 197 - در رثاء
ای کس به سزا وصف تو ناکرده بیانی
حیران شده از ذات لطیف تو جهانی
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 194 - در مدح ابوبکربن محمد
حیف است درین فصل دماغی نرسانی
چشمی ز گل و لاله چو شبنم نچرانی
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6957
ای هرشکنی از سر زلف تو جهانی
وی هر سخنی از لب جانبخش تو جانی
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 801