صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 2634

غزل شمارهٔ 2634

شاعر: رومی

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: انی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 12

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
امروز در این شهر نفیر است و فغانی
از جادوی چشم یکی شعبده خوانی
22
در شهر به هر گوشه یکی حلقه به گوشی است
از عشق چنین حلقه ربا چرب زبانی
33
بی‌زخم نیابی تو در این شهر یکی دل
از تیر نظرهای چنین سخته کمانی
44
ای شهر چه شهری تو که هر روز تو عید است
ای شهر مکان تو شد از لطف زمانی
55
چه جای مکان است و چه سودای زمان است
ای هر دو شده از دم تو نادره لانی
66
شهری است که او تختگه عشق خدایی است
بغداد نهان است وز او دل همدانی
77
امروز در این مصر از این یوسف خوبی
بی‌زجر و سیاست شده هر گرگ شبانی
88
صد پیر دو صدساله از این یوسف خوش دم
مانند زلیخا شده در عشق جوانی
99
او حاکم دل‌ها و روان‌هاست در این شهر
ماننده تقدیر خدا حکم روانی
1010
صد نور یقین سجده کن روی چو ماهش
کی سوی مهش راه بزد ابر گمانی
1111
صد چون من و تو محو چنان بی‌من و مایی
چون ظلمت شب محو رخ ماه جهانی
1212
جز حضرت او نیست فقیرانه حضوری
جز سایه خورشید رخش نیست امانی
1313
از حیله او یک دو سخن دارم بشنو
چون زهره ندارم که بگویم که فلانی
1414
گر نام نگوییم و نشان نیز نگوییم
زین باده شکافیده شود شیشه جانی
1515
هین دست ملرزان و فروکش قدح عشق
پازهر چو داری نکند زهر زیانی
1616
هر چیز که خواهی تو ز عطار بیابی
دکان محیط است و جز این نیست دکانی
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

در خانه خود یافتم از شاه نشانی

انگشتری لعل و کمر خاصه کانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2633

اگلی نظم

امروز سماع است و مدام است و سقایی

گردان شده بر جمع قدح‌های عطایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2635

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

برداشتن دل ز جهان کرد گرانی

کز پیری‌ام آخر به خم افتاد جوانی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2762

ای خواجه چه جویی ز شب قدر نشانی

هر شب شب قدر است اگر قدر بدانی

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 465

گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی

چون نیک بدیدم به حقیقت به از آنی

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 475

ای طفل که دفع مگس از خود نتوانی

هر چند که بالغ شدی آخر نه تو آنی

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 219

بربود دلم در چمنی سرو روانی

زرین کمری، سیمبری، موی میانی

سعدی»مواعظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 63 - این غزل در تذکرهٔ مرآت الخیال امیر علیخان سودی به نام شیخ سعدی است

تابوت مرا باز کن ای خواجه زمانی

وز صورت ما بین ز رخ دوست نشانی

سنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 197 - در رثاء

ای کس به سزا وصف تو ناکرده بیانی

حیران شده از ذات لطیف تو جهانی

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 194 - در مدح ابوبکربن محمد

حیف است درین فصل دماغی نرسانی

چشمی ز گل و لاله چو شبنم نچرانی

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6957

ای هرشکنی از سر زلف تو جهانی

وی هر سخنی از لب جان‌بخش تو جانی

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 801

ای گشته نهان از همه از بس که عیانی

دیده ز تو بینا و تو از دیده نهانی

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 816

مزید تلاش کریں
◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00