شاعر: عطار
ای هرشکنی از سر زلف تو جهانی
وی هر سخنی از لب جانبخش تو جانی
نه هیچ فلک دید چو تو بدر منیری
نه هیچ چمن یافت چو تو سرو روانی
خورشید که بسیار بگشت از همه سویی
یک ذره ندیده است ز وصل تو نشانی
یک ذره اگر شمع وصال تو بتابد
جان بر تو فشانند چو پروانه جهانی
زابروی هلالیت که طاق است چو گردون
با پشت دو تا مانده هرجا که کمانی
چون دایره بی پا و سرم زانکه تو داری
از دایرهٔ ماه رخ از نقطه دهانی
ارباب یقین ده یکیک ذره گرفتند
شکل دهن تنگ تو از روی گمانی
حرف کمرت همچو الف هیچ ندارد
زیرا که تو را چون الف افتاد میانی
مویی ز میان تو کسی می بنداند
گرچه بود آن کس به حقیقت همه دانی
در عشق تو کار همه عشاق برآمد
زیرا که خریدند به صد سود و زیانی
چون لاله دلم سوخته، تن غرقهٔ خون است
تا یافتهام گرد رخت لالهستانی
چون حال من سوخته دل تنگ درآمد
از جان رمقی مانده مرا باش زمانی
عطار جگرسوخته را بود دل تنگ
دل در سر کار تو شد او مانده زمانی
زمین
برداشتن دل ز جهان کرد گرانی
کز پیریام آخر به خم افتاد جوانی
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2762
ای خواجه چه جویی ز شب قدر نشانی
هر شب شب قدر است اگر قدر بدانی
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 465
گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی
چون نیک بدیدم به حقیقت به از آنی
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 475
برخیز که جان است و جهان است و جوانی
خورشید برآمد بنگر نورفشانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2624
در خانه خود یافتم از شاه نشانی
انگشتری لعل و کمر خاصه کانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2633
امروز در این شهر نفیر است و فغانی
از جادوی چشم یکی شعبده خوانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2634
ای طفل که دفع مگس از خود نتوانی
هر چند که بالغ شدی آخر نه تو آنی
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 219
بربود دلم در چمنی سرو روانی
زرین کمری، سیمبری، موی میانی
سعدیمواعظغزلیاتغزل شمارهٔ 63 - این غزل در تذکرهٔ مرآت الخیال امیر علیخان سودی به نام شیخ سعدی است
تابوت مرا باز کن ای خواجه زمانی
وز صورت ما بین ز رخ دوست نشانی
سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 197 - در رثاء
ای کس به سزا وصف تو ناکرده بیانی
حیران شده از ذات لطیف تو جهانی
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 194 - در مدح ابوبکربن محمد
فارسی متن کا ماخذ: گنجور