صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 801

غزل شمارهٔ 801

شاعر: عطار

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: انی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 12

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

ای هرشکنی از سر زلف تو جهانی

وی هر سخنی از لب جان‌بخش تو جانی

2

نه هیچ فلک دید چو تو بدر منیری

نه هیچ چمن یافت چو تو سرو روانی

3

خورشید که بسیار بگشت از همه سویی

یک ذره ندیده است ز وصل تو نشانی

4

یک ذره اگر شمع وصال تو بتابد

جان بر تو فشانند چو پروانه جهانی

5

زابروی هلالیت که طاق است چو گردون

با پشت دو تا مانده هرجا که کمانی

6

چون دایره بی پا و سرم زانکه تو داری

از دایرهٔ ماه رخ از نقطه دهانی

7

ارباب یقین ده یک‌یک ذره گرفتند

شکل دهن تنگ تو از روی گمانی

8

حرف کمرت همچو الف هیچ ندارد

زیرا که تو را چون الف افتاد میانی

9

مویی ز میان تو کسی می بنداند

گرچه بود آن کس به حقیقت همه دانی

10

در عشق تو کار همه عشاق برآمد

زیرا که خریدند به صد سود و زیانی

11

چون لاله دلم سوخته‌، تن غرقهٔ خون است

تا یافته‌ام گرد رخت لاله‌ستانی

12

چون حال من سوخته‌ دل تنگ درآمد

از جان رمقی مانده مرا باش زمانی

13

عطار جگرسوخته را بود دل تنگ

دل در سر کار تو شد او مانده زمانی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای روی تو فتنهٔ جهانی

مبهوت تو هر کجا که جانی

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 800

اگلی نظم

ای یک کرشمه تو غارتگر جهانی

دشنام تو خریده ارزان خران به جانی

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 802

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

برداشتن دل ز جهان کرد گرانی

کز پیری‌ام آخر به خم افتاد جوانی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2762

ای خواجه چه جویی ز شب قدر نشانی

هر شب شب قدر است اگر قدر بدانی

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 465

گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی

چون نیک بدیدم به حقیقت به از آنی

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 475

برخیز که جان است و جهان است و جوانی

خورشید برآمد بنگر نورفشانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2624

در خانه خود یافتم از شاه نشانی

انگشتری لعل و کمر خاصه کانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2633

امروز در این شهر نفیر است و فغانی

از جادوی چشم یکی شعبده خوانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2634

ای طفل که دفع مگس از خود نتوانی

هر چند که بالغ شدی آخر نه تو آنی

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 219

بربود دلم در چمنی سرو روانی

زرین کمری، سیمبری، موی میانی

سعدی»مواعظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 63 - این غزل در تذکرهٔ مرآت الخیال امیر علیخان سودی به نام شیخ سعدی است

تابوت مرا باز کن ای خواجه زمانی

وز صورت ما بین ز رخ دوست نشانی

سنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 197 - در رثاء

ای کس به سزا وصف تو ناکرده بیانی

حیران شده از ذات لطیف تو جهانی

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 194 - در مدح ابوبکربن محمد

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور