صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 195

قصیدهٔ شمارهٔ 195

شاعر: سنایی

وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

قافیہ: انی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 11

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

از خانه برون رفتم من دوش به نادانی

تو قصهٔ من بشنو تا چون به عجب مانی

22

از کوه فرود آمد زین پیری نورانی

پیداش مسلمانی در عرصهٔ بلسانی

33

چون دید مرا گفت او داری سر مهمانی‌؟

گفتم که بلی دارم بی سستی و کسلانی

44

گفتا که هلاهین رو گر بر سر پیمانی

دانم که مرا زین پس نومید نگردانی

55

رفتم به سرایی خوش پاکیزه و سلطانی

نه عیب ز همسایه نه بیم ز ویرانی

66

در وی نفری دیدم پیران خراباتی

قومی همه قلاشان چون دیو بیابانی

77

معروف به بی‌سیمی مشهور به بی‌نانی

همچون الف کوفی از عوری و عریانی

88

این باخته دراعه و آن باخته بارانی

این گفته که بستانی وان گفته که نستانی

99

می‌گفت یکی رَستم زان ظلمت نفسانی

می‌گفت یکی دیگر ‌«‌ما اعظم برهانی‌»

1010

این گفت «انا الاول» کس نیست مرا ثانی

و آن گفت «انا الآخر» تا خلق شود فانی

1111

ماندم متحیر من زان حال ز حیرانی

گفتم که چه قومند این ای خواجهٔ روحانی‌؟

1212

گفت: اهل خراباتند این قوم‌، نمی‌دانی‌؟

آنها که تو ایشان را قلاش همی‌دانی

1313

هان تا نکنی انکار گر بر سر پیمانی

کایشان هذیان گویند از مستی و نادانی

1414

ار این گنهی منکر‌، در مذهب ایشانی

باید که تو این اسرار از خلق بپوشانی

1515

زنهار از این معنی بر خلق سخن رانی‌!

پندار که نشنیدی اندر حد نسیانی

1616

ای آنکه ز قلاشی بر خلق تو ترسانی

در زهد عبادت آر چون بوذر و سلمانی

1717

در خدمت این مردم تا تن بنرنجانی

حقا که تو بر هیچی چون زاهد او ثانی

1818

چون شاد نباشم من از رحمت یزدانی‌؟

دیدار چنین قومی دارد به من ارزانی

1919

تا دید سنایی را در مجلس روحانی

باده‌ست به دست او زین زهد به سامانی

2020

امروز بدانست او کان صدر مسلمانی

چون گفت ز بی‌خویشی سبحانی و سبحانی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای کس به سزا وصف تو ناکرده بیانی

حیران شده از ذات لطیف تو جهانی

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 194 - در مدح ابوبکربن محمد

اگلی نظم

زیر دام عشوه تا چند ای سنایی دم زنی

گاه آن آمد یکی کاین دام و دم بر هم زنی

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 196

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

پنهان به میان ما می‌گردد سلطانی

و اندر حشر موران افتاده سلیمانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2570

ای شاه مسلمانان وی جان مسلمانی

پنهان شده و افکنده در شهر پریشانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2571

جانا به غریبستان چندین به چه می‌مانی

بازآ تو از این غربت تا چند پریشانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2572

در پرده خاک ای جان عیشی است به پنهانی

و اندر تتق غیبی صد یوسف کنعانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2573

از آتش ناپیدا دارم دل بریانی

فریاد مسلمانان از دست مسلمانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2574

ای باغ همی‌دانی کز باد کی رقصانی

آبستن میوه ستی سرمست گلستانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2605

مانده شدم از گفتن تا تو بر ما مانی

خویش من و پیوندی نی همره و مهمانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2606

ما انصف ندمانی، لو انکر ادمانی

فالقهوة من شرطی، لاالتوبة من شانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3181

ای رند قلندر کیش، می نوش ز کس مندیش

انگار همه کم بیش، زیرا که دل درویش

عراقی»دیوان اشعار»مقطعات»شمارهٔ 9 - مثلث

ترسا بچه‌ای، شنگی، شوخی، شکرستانی

در هر خم زلف او گمراه مسلمانی

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 280

مزید تلاش کریں
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور