صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عراقی
  2. »دیوان اشعار
  3. »مقطعات
  4. »شمارهٔ 9 - مثلث

شمارهٔ 9 - مثلث

شاعر: عراقی

وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

قافیہ: انی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 11

صنف: مسمط مثلث

بند 1
Toggle stanza 1
1

ای رند قلندر کیش، می نوش ز کس مندیش

انگار همه کم بیش، زیرا که دل درویش

بند 2
مرهم ننهد بر ریش، از غایت حیرانی
Toggle stanza 2
2

در دیر شو و بنشین، با خوش پسری شیرین

شکر ز لبش می‌چین، تا چند ز کفر و دین؟

بند 3
در زلف و رخ او بین، گبری و مسلمانی
Toggle stanza 3
3

گفتم که: مگر جستم، وز دام بلا رستم

دل در پسری بستم، کز یاد لبش مستم

بند 4
چون رفت دل از دستم، چه سود پشیمانی؟
Toggle stanza 4
4

ساقی، می مهرانگیز، در ساغر جانم ریز

چون مست شوم برخیز، زان طرهٔ شورانگیز

بند 5
در گردن من آویز، صد گونه پریشانی
Toggle stanza 5
5

ای ماه صبا بگذر، پیش در آن دلبر

گو: ای دل غم‌پرور، چون نیستی اندر خور

بند 6
بنشین تو و می می‌خور، خود را به چه رنجانی؟
Toggle stanza 6
6

با این همه هم می‌کوش، زهر از کف او می‌نوش

چون حلقهٔ او در گوش کردی ز غمش مخروش

بند 7
چون پخته نه‌ای می‌جوش از خامی و نادانی
Toggle stanza 7
7

در میکده چون او باش، می‌خواره شو و قلاش

می می‌خور و خوش می‌باش، مخروش و دلم مخراش

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

راحت دوستان عمادالدین

چون که امروز بهترک هستی

عراقی»دیوان اشعار»مقطعات»شمارهٔ 8

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

پنهان به میان ما می‌گردد سلطانی

و اندر حشر موران افتاده سلیمانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2570

ای شاه مسلمانان وی جان مسلمانی

پنهان شده و افکنده در شهر پریشانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2571

جانا به غریبستان چندین به چه می‌مانی

بازآ تو از این غربت تا چند پریشانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2572

در پرده خاک ای جان عیشی است به پنهانی

و اندر تتق غیبی صد یوسف کنعانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2573

از آتش ناپیدا دارم دل بریانی

فریاد مسلمانان از دست مسلمانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2574

ای باغ همی‌دانی کز باد کی رقصانی

آبستن میوه ستی سرمست گلستانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2605

مانده شدم از گفتن تا تو بر ما مانی

خویش من و پیوندی نی همره و مهمانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2606

ما انصف ندمانی، لو انکر ادمانی

فالقهوة من شرطی، لاالتوبة من شانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3181

از خانه برون رفتم من دوش به نادانی

تو قصهٔ من بشنو تا چون به عجب مانی

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 195

ترسا بچه‌ای لولی همچون بت روحانی

سرمست برون آمد از دیر به نادانی

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 805

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور