صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 805

غزل شمارهٔ 805

شاعر: عطار

وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

قافیہ: انی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 11

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

ترسا بچه‌ای لولی همچون بت روحانی

سرمست برون آمد از دیر به نادانی

2

زنار و بت اندر بر ناقوس و می اندر کف

در داد صلایِ می از ننگ مسلمانی

3

چون نیک نگه کردم در چشم و لب و زلفش

بر تخت دلم بنشست آن ماه به سلطانی

4

بگرفتم زنارش در پای وی افتادم

گفتم چه کنم جانا؟ گفتا که تو می‌دانی

5

گر وصل منت باید ای پیرِ مرقع‌پوش

هم خرقه بسوزانی هم قبله بگردانی

6

با ما تو به دیر آیی محراب دگر گیری

وز دفتر عشقِ ما سطری دو سه بر خوانی

7

اندر بن دیر ما شرطت بود این هر سه

کز خویش برون آیی وز جان و دل فانی

8

می خور تو به دیر اندر تا مست شوی بی‌خود

کز بی‌خبری یابی آن چیز که جویانی

9

هر گه که شود روشن بر تو که تویی جمله

فریاد اناالحق زن در عالم انسانی

10

عطار! ز راه خود برخیز که تا بینی

خود را ز خودی برهان کز خویش تو پنهانی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

دردی است درین دلم نهانی

کان درد مرا دوا تو دانی

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 804

اگلی نظم

ای ساقی از آن قدح که دانی

پیش آر سبک مکن گرانی

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 806

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

پنهان به میان ما می‌گردد سلطانی

و اندر حشر موران افتاده سلیمانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2570

ای شاه مسلمانان وی جان مسلمانی

پنهان شده و افکنده در شهر پریشانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2571

جانا به غریبستان چندین به چه می‌مانی

بازآ تو از این غربت تا چند پریشانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2572

در پرده خاک ای جان عیشی است به پنهانی

و اندر تتق غیبی صد یوسف کنعانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2573

از آتش ناپیدا دارم دل بریانی

فریاد مسلمانان از دست مسلمانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2574

ای باغ همی‌دانی کز باد کی رقصانی

آبستن میوه ستی سرمست گلستانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2605

مانده شدم از گفتن تا تو بر ما مانی

خویش من و پیوندی نی همره و مهمانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2606

ما انصف ندمانی، لو انکر ادمانی

فالقهوة من شرطی، لاالتوبة من شانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3181

از خانه برون رفتم من دوش به نادانی

تو قصهٔ من بشنو تا چون به عجب مانی

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 195

ای رند قلندر کیش، می نوش ز کس مندیش

انگار همه کم بیش، زیرا که دل درویش

عراقی»دیوان اشعار»مقطعات»شمارهٔ 9 - مثلث

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور