صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 808

غزل شمارهٔ 808

شاعر: عطار

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

قافیہ: انی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 11

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

خاک کوی توام تو می‌دانی

خاک در روی من چه افشانی

2

سر نگردانم از ره تو دمی

گر به خون صد رهم بگردانی

3

با چو من کس که ناتوان توام

بتوان کرد هرچه بتوانی

4

گر به خونم درافکنی ز درت

بر نگیرم ز خاک پیشانی

5

سر مهر غم تو در دل من

راز عشقت بس است پنهانی

6

گر به رویم نظر کنی نفسی

همه از روی من فرو خوانی

7

من ز درمان به جان شدم بیزار

جان من درد توست می‌دانی

8

گر مرا درد تو نخواهد بود

سر بگردانم از مسلمانی

9

هیچ درمان مرا مکن هرگز

که نیم جز به درد ارزانی

10

گفته بودی که دل ز تو ببرم

که ز دلداری و پریشانی

11

نتوانی که دل ز من ببری

دل چگونه بری چو درمانی

12

من ز عطار جان بخواهم برد

برهد از هزار حیرانی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

به هر کویی مرا تا کی دوانی

ز هر زهری مرا تا کی چشانی

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 807

اگلی نظم

کجایی ای دل و جانم مگر که در دل و جانی

که کس نمی‌دهد از تو به هیچ جای نشانی

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 809

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

حکم نو کن که شاه دورانی

سکه تازه زن که سلطانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3142

تا شدستی امیر چوگانی

ما شدستیم گوی میدانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3148

جان جانی و جان صد جانی

می‌زنی نعره‌های پنهانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3160

خامشی ناطقی مگر جانی

می‌زنی نعره‌های پنهانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3161

یا وَلی نِعمَتی وَ سُلطانی

سابِق‌الحُسنُ ما لَهُ ثانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3229

یکی گفت که: اینجا چیزی فراموش کرده‌ام

(خداوندگار) فرمود که:

رومی»فیه ما فیه»فصل سوم

بنده‌ام گر به لطف می‌خوانی

حاکمی گر به قهر می‌رانی

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 610

ناخوش‌آوازی به بانگِ بلند قرآن همی‌خواند. صاحبدلی بر او بگذشت، گفت: تو را مُشاهره چند است؟ گفت: هیچ. گفت: پس این زحمتِ خود چندین چرا همی‌دهی؟ گفت: از بهرِ خدا می‌خوانم. گفت: از بهر خدا مخوان.

گر تو قرآن بر این نَمَط خوانی

سعدی»گلستان»باب چهارم در فواید خاموشی»حکایت شمارهٔ 14

تا کی این لاف در سخن رانی

تا کی این بیهده ثنا خوانی

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 192 - در نکوهش بزرگان زمان و مدح بونصر احمد سعید

می گشودم شبی به ناخن فکر

عقده های حکیم المانی

علامہ اقبال»پیام مشرق»نقشِ فرنگ»بخش 10 - جلال و هگل

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور