خامشی ناطقی مگر جانی
میزنی نعرههای پنهانی
تو چو باغی و صورتت برگی
باغ چه صد هزار چندانی
بی تو باغ حیات زندانیست
هست مردن خلاص زندانی
چون تو بحری و صورتت ابرست
فیض دل قطرههای مرجانی
ای یکی گو شده یکی گویان
پیش حکمت که شاه چوگانی
تا یکی گو نشد اگرچه زرست
گرچه نیکوست نیست میدانی
پهلوی اعتراض را بتراش
گر تو چون گوی چست و گردانی
پهلوی اعتراض در ابلیس
گشت مردود رد ربانی
پس به خراط خویش را بسپار
تا یکی گو شوی اگر آنی
مانعست اعتراض ابلیسی
از یکی گویی و یکی دانی
زمین
بندهام گر به لطف میخوانی
حاکمی گر به قهر میرانی
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 610
ناخوشآوازی به بانگِ بلند قرآن همیخواند. صاحبدلی بر او بگذشت، گفت: تو را مُشاهره چند است؟ گفت: هیچ. گفت: پس این زحمتِ خود چندین چرا همیدهی؟ گفت: از بهرِ خدا میخوانم. گفت: از بهر خدا مخوان.
گر تو قرآن بر این نَمَط خوانی
سعدیگلستانباب چهارم در فواید خاموشیحکایت شمارهٔ 14
تا کی این لاف در سخن رانی
تا کی این بیهده ثنا خوانی
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 192 - در نکوهش بزرگان زمان و مدح بونصر احمد سعید
زلف را تاب داد چندانی
که نه عقلی گذاشت نه جانی
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 798
خاک کوی توام تو میدانی
خاک در روی من چه افشانی
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 808
می گشودم شبی به ناخن فکر
عقده های حکیم المانی
علامہ اقبالپیام مشرقنقشِ فرنگبخش 10 - جلال و هگل
حکم نو کن که شاه دورانی
سکه تازه زن که سلطانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3142
تا شدستی امیر چوگانی
ما شدستیم گوی میدانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3148
جان جانی و جان صد جانی
میزنی نعرههای پنهانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3160
یا وَلی نِعمَتی وَ سُلطانی
سابِقالحُسنُ ما لَهُ ثانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3229
فارسی متن کا ماخذ: گنجور