زلف را تاب داد چندانی
که نه عقلی گذاشت نه جانی
نیست در چار حد جمع جهان
بی سر زلف او پریشانی
کس چو زلف و لبش نداد نشان
ظلماتی و آب حیوانی
دهن اوست در همه عالم
عالمی قند در نمکدانی
دی برای شکر ربودن ازو
میشدم تیز کرده دندانی
لیک گفتم به قطع جان نبرم
او چنین تیز کرده مژگانی
بامدادی که تیغ زد خورشید
مگر از حسن کرد جولانی
گوی سیمین او چو ماه بتافت
گشت خورشید تنگ میدانی
لاجرم شد ز رشک او جاوید
زرد رویی کبود خلقانی
جرم خورشید بود کز سر جهل
پیش رویش نمود برهانی
هست نازان رخش چنانکه به حکم
هرچه او کرد نیست تاوانی
ماه رویا اسیر تو شدهاند
هر کجا کافر و مسلمانی
صد جهان عاشقند جان بر دست
جمله در انتظار فرمانی
پرده برگیر تا برافشانند
هرکجا هست جان و ایمانی
چند سازی ز زلف خم در خم
دار اسلام کافرستانی
تا به دامن ز عشق تو شق کرد
هر که سر بر زد از گریبانی
ندمد در بهارگاه دو کون
سبزتر از خط تو ریحانی
نتواند شکفت در فردوس
تازهتر از رخت گلستانی
من چنانم ز لعل سیرابت
که بود تشنه در بیابانی
گر دهی شربتیم آب زلال
شوم از عشق آتشافشانی
ورنه در موکب ممالک تو
کرده گیر از فرید قربانی
زمین
حکم نو کن که شاه دورانی
سکه تازه زن که سلطانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3142
تا شدستی امیر چوگانی
ما شدستیم گوی میدانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3148
جان جانی و جان صد جانی
میزنی نعرههای پنهانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3160
خامشی ناطقی مگر جانی
میزنی نعرههای پنهانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3161
یا وَلی نِعمَتی وَ سُلطانی
سابِقالحُسنُ ما لَهُ ثانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3229
یکی گفت که: اینجا چیزی فراموش کردهام
(خداوندگار) فرمود که:
رومیفیه ما فیهفصل سوم
بندهام گر به لطف میخوانی
حاکمی گر به قهر میرانی
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 610
ناخوشآوازی به بانگِ بلند قرآن همیخواند. صاحبدلی بر او بگذشت، گفت: تو را مُشاهره چند است؟ گفت: هیچ. گفت: پس این زحمتِ خود چندین چرا همیدهی؟ گفت: از بهرِ خدا میخوانم. گفت: از بهر خدا مخوان.
گر تو قرآن بر این نَمَط خوانی
سعدیگلستانباب چهارم در فواید خاموشیحکایت شمارهٔ 14
تا کی این لاف در سخن رانی
تا کی این بیهده ثنا خوانی
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 192 - در نکوهش بزرگان زمان و مدح بونصر احمد سعید
می گشودم شبی به ناخن فکر
عقده های حکیم المانی
علامہ اقبالپیام مشرقنقشِ فرنگبخش 10 - جلال و هگل
فارسی متن کا ماخذ: گنجور