صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 3148

غزل شمارهٔ 3148

شاعر: رومی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

قافیہ: انی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 11

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

تا شدستی امیر چوگانی

ما شدستیم گوی میدانی

2

ما در این دور مست و بی‌خبریم

سر این دور را تو می‌دانی

3

چون به دور و تسلسل انجامد

نکته ابتر بود به ربانی

4

لیک دور و تسلسل اندر عشق

شرط هر حجتست و برهانی

5

گوش موشان خانه کی شنود

نعره بلبل گلستانی

6

چشم پیران کور کی بیند

شیوه شاهدان روحانی

7

هر کی کورست عشق می‌سازد

بهر او سرمه سپاهانی

8

هر کی پیرست هم جوان گردد

چون دهد عشق آب حیوانی

9

جمله یاران ز عشق زنده شدند

تو چنین مانده‌ای چه می‌مانی

10

خرسواری پیاده شو از خر

خر به میدان نباشد ارزانی

11

خرسواره چرا شدی شاها

خسروی وز نژاد سلطانی

12

لایق پشت خر نباشی تو

تو معود به پشت اسپانی

13

در جنود مجنده بودی

ای که اکنون تو روح انسانی

14

گفتنی‌ها بگفتمی ای جان

گر نترسیدمی ز ویرانی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ساقیا ساقیا روا داری

که رود روز ما به هشیاری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3147

اگلی نظم

مستم از باده‌های پنهانی

وز دف و چنگ و نای پنهانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3149

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

بنده‌ام گر به لطف می‌خوانی

حاکمی گر به قهر می‌رانی

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 610

ناخوش‌آوازی به بانگِ بلند قرآن همی‌خواند. صاحبدلی بر او بگذشت، گفت: تو را مُشاهره چند است؟ گفت: هیچ. گفت: پس این زحمتِ خود چندین چرا همی‌دهی؟ گفت: از بهرِ خدا می‌خوانم. گفت: از بهر خدا مخوان.

گر تو قرآن بر این نَمَط خوانی

سعدی»گلستان»باب چهارم در فواید خاموشی»حکایت شمارهٔ 14

تا کی این لاف در سخن رانی

تا کی این بیهده ثنا خوانی

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 192 - در نکوهش بزرگان زمان و مدح بونصر احمد سعید

زلف را تاب داد چندانی

که نه عقلی گذاشت نه جانی

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 798

خاک کوی توام تو می‌دانی

خاک در روی من چه افشانی

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 808

می گشودم شبی به ناخن فکر

عقده های حکیم المانی

علامہ اقبال»پیام مشرق»نقشِ فرنگ»بخش 10 - جلال و هگل

حکم نو کن که شاه دورانی

سکه تازه زن که سلطانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3142

جان جانی و جان صد جانی

می‌زنی نعره‌های پنهانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3160

خامشی ناطقی مگر جانی

می‌زنی نعره‌های پنهانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3161

یا وَلی نِعمَتی وَ سُلطانی

سابِق‌الحُسنُ ما لَهُ ثانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3229

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور