بتا گر مرا تو ببینی ندانی
به جان لاله زارم به رخ زعفرانی
بدادم به تو دل مرا تو به از دل
سپارم به تو جان که جان را تو جانی
هزاران نشان بد ز آه و ز اشکم
کنون رفت کارم گذشت از نشانی
تو شاه عظیمی که در دل مقیمی
تو آب حیاتی که در تن روانی
تو هم غیب بینی تو هم نازنینی
نگفتند هرگز تو را لن ترانی
چو سرجوش کردی چه روپوش کردی
تو روپوش میکن که پنهان نمانی
زهی تلخ مرگی چو بیتو زید جان
چو پیش تو میرم زهی زندگانی
از این جان ظاهر به جان آمدم من
کز این جان ظاهر شود جان نهانی
میان دو جان مانده بودیم حیران
که میگفت اینی که میگفت آنی
یکی جان جنت یکی جان دوزخ
یکی جان ظلمت یکی جان عیانی
چه جنت چه دوزخ توی شاه برزخ
بخوانی بخوانی برانی برانی
زمین
کسی را چو من دوستگان می چه باید؟
که دل شاد دارد بهر دوستگانی
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 124
اگر لذت ترک لذت بدانی
دگر شهوت نفس، لذت نخوانی
سعدیمواعظغزلیاتغزل شمارهٔ 62
اگر بد گمان گشتی ای دوست بر من
نیازارم از تو بدین بدگمانی
سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 200
بمیر ای حکیم از چنین زندگانی
ازین زندگانی چو مردی بمانی
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 191
ورق تا نگردانده باد خزانی
غنیمت شمر نوبهار جوانی
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6982
دلا گر مرا تو ببینی ندانی
به جان آتشینم به رخ زعفرانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3116
نشانت کی جوید که تو بینشانی
مکانت کی یابد که تو بیمکانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3119
گل سرخ دیدم شدم زعفرانی
یکی لعل دیدم شدم زر کانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3126
فارسی متن کا ماخذ: گنجور