شاعر: رودکی
کسی را چو من دوستگان می چه باید؟
که دل شاد دارد بهر دوستگانی
نه جز عیب چیزیست کهآن تو نداری
نه جز غیب چیزیست کهآن تو ندانی
زمین
دلا گر مرا تو ببینی ندانی
به جان آتشینم به رخ زعفرانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3116
نشانت کی جوید که تو بینشانی
مکانت کی یابد که تو بیمکانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3119
بتا گر مرا تو ببینی ندانی
به جان لاله زارم به رخ زعفرانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3125
گل سرخ دیدم شدم زعفرانی
یکی لعل دیدم شدم زر کانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3126
اگر لذت ترک لذت بدانی
دگر شهوت نفس، لذت نخوانی
سعدیمواعظغزلیاتغزل شمارهٔ 62
اگر بد گمان گشتی ای دوست بر من
نیازارم از تو بدین بدگمانی
سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 200
بمیر ای حکیم از چنین زندگانی
ازین زندگانی چو مردی بمانی
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 191
ورق تا نگردانده باد خزانی
غنیمت شمر نوبهار جوانی
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6982
فارسی متن کا ماخذ: گنجور