شاعر: سنایی
اگر بد گمان گشتی ای دوست بر من
نیازارم از تو بدین بدگمانی
ز خود ایمنم زان که عیبی ندارم
ز تو ایمنم زان که عیبی ندانی
زمین
کسی را چو من دوستگان می چه باید؟
که دل شاد دارد بهر دوستگانی
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 124
دلا گر مرا تو ببینی ندانی
به جان آتشینم به رخ زعفرانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3116
نشانت کی جوید که تو بینشانی
مکانت کی یابد که تو بیمکانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3119
بتا گر مرا تو ببینی ندانی
به جان لاله زارم به رخ زعفرانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3125
گل سرخ دیدم شدم زعفرانی
یکی لعل دیدم شدم زر کانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3126
اگر لذت ترک لذت بدانی
دگر شهوت نفس، لذت نخوانی
سعدیمواعظغزلیاتغزل شمارهٔ 62
ورق تا نگردانده باد خزانی
غنیمت شمر نوبهار جوانی
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6982
بمیر ای حکیم از چنین زندگانی
ازین زندگانی چو مردی بمانی
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 191
فارسی متن کا ماخذ: گنجور