باب

غزلیات

نظمیں

غزل شمارهٔ 4603نیست بیصورت جدال زاهدان با صوفیان

15 اشعار

غزل شمارهٔ 4604دل ز خط بر عارض جانانه لرزد بیشتر

12 اشعار

غزل شمارهٔ 4605خار و خس را چرخ گل برسرفشاند بیشتر

11 اشعار

غزل شمارهٔ 4606تلخکام ایمن ز چشم شور ماند بیشتر

9 اشعار

غزل شمارهٔ 4607یارنو خط زنگ از دل می زداید بیشتر

9 اشعار

غزل شمارهٔ 4608می کشداز بی هنر کلفت هنرور بیشتر

8 اشعار

غزل شمارهٔ 4609شورش دیوانه گردد از بیابان بیشتر

10 اشعار

غزل شمارهٔ 4610می‌کشد عزت طلب خواری ز دوران بیشتر

12 اشعار

غزل شمارهٔ 4611دل بود مایل به خط عنبرافشان بیشتر

11 اشعار

غزل شمارهٔ 4612جانب اغیار داردآن جفا جو بیشتر

7 اشعار

غزل شمارهٔ 4613می شود مغلوب، خصم از بردباری بیشتر

15 اشعار

غزل شمارهٔ 4614عشق راباشد به عاشق دلنوازی بیشتر

9 اشعار

غزل شمارهٔ 4615گرچه از جان نیست چیزی بابدن نزدیکتر

11 اشعار

غزل شمارهٔ 4616زاهد از آلوده دنیاست دنیا خواه تر

11 اشعار

غزل شمارهٔ 4617خامشی سازد من بیتاب را دیوانه تر

10 اشعار

غزل شمارهٔ 4618هرطرف صد راه پیما هست سر گردان خضر

10 اشعار

غزل شمارهٔ 4619یاسمینش لاله گون از تاب نظر

11 اشعار

غزل شمارهٔ 4620لاله ها چشم غزالان می نماید در نظر

12 اشعار

غزل شمارهٔ 4621نیست درظاهر مرا گر گلعذاری درنظر

12 اشعار

غزل شمارهٔ 4622نیست رخساری زخال وخط نگارین اینقدر

10 اشعار

غزل شمارهٔ 4623حسن را در کار نبود باده ناب دگر

12 اشعار

غزل شمارهٔ 4624چشم مارا صبح پیری شد شکر خواب دگر

7 اشعار

غزل شمارهٔ 4625از عزیزان با تو ما را هست پیوند دگر

10 اشعار

غزل شمارهٔ 4626می برد دل حسن او هردم به نیرنگ دگر

9 اشعار

غزل شمارهٔ 4627ای ز رویت هر نگاهی را گلستان دگر

9 اشعار

غزل شمارهٔ 4628حسن دارد در سواری شوکت و شان دگر

8 اشعار

غزل شمارهٔ 4629داده ام دل را به دست دشمن دین دگر

11 اشعار

غزل شمارهٔ 4630چند روزی می دهم دل رابه دلجوی دگر

11 اشعار

غزل شمارهٔ 4631می شود طی در ورق گرداندنی دیوان عمر

9 اشعار

غزل شمارهٔ 4632سبزه خط می دمد از لعل جانان غم مخور

14 اشعار

غزل شمارهٔ 4633می‌شود از درد و داغ عشق دل‌ها دیده‌ور

16 اشعار

غزل شمارهٔ 4634کی ز خواریهای غربت می کند پرواگهر؟

12 اشعار

غزل شمارهٔ 4635تا نسازد پای خود از سر طلبکارگهر

14 اشعار

غزل شمارهٔ 4636سود ندهد عامل بیدادگر را کارخیر

9 اشعار

غزل شمارهٔ 4637از می گلرنگ می گردد اگر پیمانه سیر

10 اشعار

غزل شمارهٔ 4638گر کند مادر زخشکی بخل دراعطای شیر

14 اشعار

غزل شمارهٔ 4639آنکه می آید زطفلی از دهانش بوی شیر

10 اشعار

غزل شمارهٔ 4640زیرتیغ از مرغ بسمل پرفشانی یاد گیر

12 اشعار

غزل شمارهٔ 4641برگ عیش خویش را چون گل زهم پاشیده گیر

12 اشعار

غزل شمارهٔ 4642بوسه را کنج دهان یار دارد گوشه گیر

9 اشعار

غزل شمارهٔ 4643می شوی آواره از عالم عنان ما مگیر

9 اشعار

غزل شمارهٔ 4644به نادانی کند اقرارهرکس هست داناتر

11 اشعار

غزل شمارهٔ 4645رخ گلرنگش از مژگان خونخوارست گیراتر

10 اشعار

غزل شمارهٔ 4646خط سبز از دعای صبح خیزان است گیراتر

9 اشعار

غزل شمارهٔ 4647شود از پرده پوشی سوز اهل حال رسواتر

9 اشعار

غزل شمارهٔ 4648شراب زندگی درخاکساریهاست بی غش تر

7 اشعار

غزل شمارهٔ 4649زمهرخامشی شد خرده رازم پریشانتر

14 اشعار

غزل شمارهٔ 4650زمی شد چهره آن مهرعالمتاب روشنتر

10 اشعار

غزل شمارهٔ 4651سخن کز عشق شادابی ندارددردهان بهتر

9 اشعار

غزل شمارهٔ 4652نمی دانند اهل غفلت انجام شراب آخر

5 اشعار