غزل شمارهٔ 4631
Toggle stanza 1می شود طی در ورق گرداندنی دیوان عمر
11
می شود طی در ورق گرداندنی دیوان عمر
داغ دارد شعله جواله را دوران عمر
22
از نسیمی می شود زیر وزبر شیرازه اش
چون قلم گردیده ام صدبار بر دیوان عمر
33
هست بر چرخ مقوس جلوه تیر شهاب
در زمین طینت ما خاکیان جولان عمر
44
نقطه آغاز باشد چون شرر انجام او
دل منه چون غافلان بر چهره خندان عمر
55
گرچه از قسمت بود صدسال بر فرض محال
طی به یک تسبیح گرداندن شود دوران عمر
66
مانع است از سبز گردیدن روانی آب را
ترمکن چون خضر لب از چشمه حیوان عمر
77
موجه ریگ روان را نعل در آتش بود
ساده لوح آن کس که می پیچد به کف دامان عمر
88
در جوانی خاکساری پیشه کن آسوده شو
برزمین چون نقش خواهی بست درپایان عمر
99
نیست جز خون روزی اطفال صائب در رحم
می توان بردن به پایان راه از عنوان عمر
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

