غزل شمارهٔ 4607
Toggle stanza 1یارنو خط زنگ از دل می زداید بیشتر
11
یارنو خط زنگ از دل می زداید بیشتر
برگ عیش از نوبهاران می فزاید بیشتر
22
مستی چشمش یکی صدگشت دردوران خط
دربهاران آب ازسر چشمه زاید بیشتر
33
درلباس لطف، دل را قهر افزون می گزد
تلخی بادام در شکر نماید بیشتر
44
لب گشودن رخنه در ناموس همت کردن است
ازکریمان بی طلب حاجت برآیدبیشتر
55
زخم خصم ناتوان است از قوی جانکاهتر
نیشتر از تیغ خون رامی گشاید بیشتر
66
آرزو را صبح بیداری بود موی سفید
حرص درایام پیری می فزایدبیشتر
77
گرچه لبهای شکر گفتار می چسبد به دل
دل ز من چشم سخنگو می رباید بیشتر
88
قسمت تن پروران از تنگدستی کاهش است
آسیا بی دانه چون گردید ساید بیشتر
99
می کند صائب زبان عیبجویان را دراز
کوته اندیشی که خود را می ستاید بیشتر
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

