غزل شمارهٔ 4617
Toggle stanza 1خامشی سازد من بیتاب را دیوانه تر
11
خامشی سازد من بیتاب را دیوانه تر
می کند بند گران سیلاب را دیوانه تر
22
بیش شد از بستن لب بیقراریهای دل
بخیه سازدزخم پرخوناب رادیوانه تر
33
در فلاخن می شود بال وپر پرواز،سنگ
صبر می سازد دل بیتاب را دیوانه تر
44
اشک را در سینه روشندلان آرام نیست
می کند آیینه این سیماب را دیوانه تر
55
قلقل مینا به دور انداخت جام باده را
شور دریا می کند گرداب را دیوانه تر
66
جلوه هم چشم، سیلاب بنای طاقت است
طاق ابرو می کند محراب را دیوانه تر
77
شد فزون از پند ناصح بیقراریهای من
می کند افسانه اینجا خواب را دیوانه تر
88
می کند از روشنی آیینه دلهای پاک
پرتو خورشید عالمتاب را دیوانه تر
99
بالب خشک صدف تردستی نیسان کند
تشنگان گوهر سیراب رادیوانه تر
1010
نوبهار خط مشکین هر قدر گردد کهن
می کند صائب من بیتاب را دیوانه تر
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

