باب
غزلیات
نظمیں
غزل شمارهٔ 3101به خاک و خون کشیدی ز انتظارم، این چنین باشد!
16 اشعار
غزل شمارهٔ 3102خوشا رندی که در میخانه اش آن آبرو باشد
7 اشعار
غزل شمارهٔ 3103من ناکس کیم تا در سرشتم آرزو باشد؟
8 اشعار
غزل شمارهٔ 3104نهان در ابر دایم آفتاب زندگی باشد
20 اشعار
غزل شمارهٔ 3105ز فرمان قضا گردنکشی دیوانگی باشد
6 اشعار
غزل شمارهٔ 3106به مستی از ته دل آدمی خشنود می باشد
11 اشعار
غزل شمارهٔ 3107دو شب از ماه نو سالی به عید امید می باشد
7 اشعار
غزل شمارهٔ 3108نگاه نرگس نیلوفری خونخوار می باشد
7 اشعار
غزل شمارهٔ 3109پرستاری دل افگار را دشوار می باشد
13 اشعار
غزل شمارهٔ 3110طلبکار خدا را درد دل بسیار می باشد
8 اشعار
غزل شمارهٔ 3111تو پنداری دل خوش در جهان بسیار می باشد
10 اشعار
غزل شمارهٔ 3112حضور قلب کی در سینه پرشور می باشد؟
9 اشعار
غزل شمارهٔ 3113گل بی خار را شبنم زچشم شور می باشد
13 اشعار
غزل شمارهٔ 3114بهار زندگانی با خزان همدوش می باشد
9 اشعار
غزل شمارهٔ 3115دل بیآرزو آسوده از تشویش میباشد
8 اشعار
غزل شمارهٔ 3116صفا دارد جهان تا دل زکلفت پاک می باشد
9 اشعار
غزل شمارهٔ 3117گرفتاری به قدر رشته آمال می باشد
11 اشعار
غزل شمارهٔ 3118زسالک شکوه پردازی نه شرط راه می باشد
11 اشعار
غزل شمارهٔ 3119زدوری بیش وصل دلبران جانکاه می باشد
6 اشعار
غزل شمارهٔ 3120خرابیهای ظاهر حافظ دیوانه می باشد
8 اشعار
غزل شمارهٔ 3121دل یکرنگ در غمخانه دنیا نمیباشد
15 اشعار
غزل شمارهٔ 3122بهشتی بی دماغان را به از خلوت نمی باشد
13 اشعار
غزل شمارهٔ 3123دل پر آرزو خالی زشور و شر نمی باشد
7 اشعار
غزل شمارهٔ 3124شراب بیخودی در شیشه و ساغر نمی باشد
7 اشعار
غزل شمارهٔ 3125اثر آه و فغان را در دل خرم نمی باشد
7 اشعار
غزل شمارهٔ 3126گلستان ارم جز عارض جانان نمی باشد
7 اشعار
غزل شمارهٔ 3127نظرگاهی مرا غیر از دل روشن نمی باشد
8 اشعار
غزل شمارهٔ 3128حصاری آدمی را به ز همواری نمیباشد
9 اشعار
غزل شمارهٔ 3129سخن را از خموشی پرده بر رو گر دهن پوشد
10 اشعار
غزل شمارهٔ 3130دل ظالم از آب چشم مظلومان نیندیشد
15 اشعار
غزل شمارهٔ 3131زجوش مغز مستان را به سردستار می رقصد
16 اشعار
غزل شمارهٔ 3132سبک مغزی کز اسباب جهان بر خویش می بالد
19 اشعار
غزل شمارهٔ 3133خط شبرنگ از ان لعل لب گلرنگ می بالد
16 اشعار
غزل شمارهٔ 3134نسیم مصر با صد کاروان یوسف لقا آمد
11 اشعار
غزل شمارهٔ 3135به ناز افراختی قامت فلکها در سجود آمد
7 اشعار
غزل شمارهٔ 3136نماند بر زمین هر کس به طینت خاکسار آمد
8 اشعار
غزل شمارهٔ 3137بده ساقی می گلگون که ایام بهار آمد
11 اشعار
غزل شمارهٔ 3138در و دیوار در وجد از نسیم نوبهار آمد
12 اشعار
غزل شمارهٔ 3139زمین و آسمان از ناله من در خروش آمد
5 اشعار
غزل شمارهٔ 3140شدم آسوده تا از دیده اشک لاله رنگ آمد
7 اشعار
غزل شمارهٔ 3141زدلسوزان مرا بر سر همین داغ جنون آمد
9 اشعار
غزل شمارهٔ 3142خرد از سر زجوش شعله سودا برون آمد
6 اشعار
غزل شمارهٔ 3143به عنوانی از ان لب خط جان پرور برون آمد
9 اشعار
غزل شمارهٔ 3144به دور خط زشرم آن لعل جان پرور برون آمد
7 اشعار
غزل شمارهٔ 3145به طوف خاک من گر آن سراپا ناز می آمد
6 اشعار
غزل شمارهٔ 3146چنین ساقی اگر دور شراب ناب گرداند
13 اشعار
غزل شمارهٔ 3147نه آن مرغم که گرد عالمم پرواز گرداند
6 اشعار
غزل شمارهٔ 3148دل شیرین نمی گردد به سیل از جای خود، ورنه
7 اشعار
غزل شمارهٔ 3149نه هر پیمانه ای از حال خود ما را بگرداند
7 اشعار
غزل شمارهٔ 3150زخود بیگانگی را آشنایی عشق می داند
9 اشعار

