باب

غزلیات

نظمیں

غزل شمارهٔ 3051تلاش نام داری چون نگین تن در سیاهی ده

13 اشعار

غزل شمارهٔ 3052به کشت خشمگینان آتش از ابر بلا ریزد

8 اشعار

غزل شمارهٔ 3053ترا از ساده لوحی هر که گل در پیرهن ریزد

18 اشعار

غزل شمارهٔ 3054گل اندامی که در پیراهن من خار می ریزد

7 اشعار

غزل شمارهٔ 3055به مستی بی‌طلب بوس از دهان یار می‌ریزد

16 اشعار

غزل شمارهٔ 3056مسلسل حرف از آن مژگان خوش تقریر می‌ریزد

10 اشعار

غزل شمارهٔ 3057کجا خون مرا آن ساقی طناز می ریزد؟

آڈیو
7 اشعار

غزل شمارهٔ 3058غمی هر دم به دل از سینه صد چاک می ریزد

8 اشعار

غزل شمارهٔ 3059زیاد آن ستمگر از رخ من رنگ می ریزد

12 اشعار

غزل شمارهٔ 3060اگر در دام او اشکی دل دیوانه می ریزد

8 اشعار

غزل شمارهٔ 3061به دلهای فگار آن لعل روشن گوهر آویزد

8 اشعار

غزل شمارهٔ 3062هلال عید از گردون زنگاری هویدا شد

9 اشعار

غزل شمارهٔ 3063زپیری حرص دنیا نفس طامع را دو بالا شد

8 اشعار

غزل شمارهٔ 3064فروغ حسن یار از چهره گلزار پیدا شد

6 اشعار

غزل شمارهٔ 3065زروی لاله رنگت آب رونق از چمنها شد

8 اشعار

غزل شمارهٔ 3066اگر ناقص به روشن گوهری واصل تواند شد

21 اشعار

غزل شمارهٔ 3067حجاب آسمان کی مانع ما می تواند شد؟

9 اشعار

غزل شمارهٔ 3068که ساکن در دل ویرانه ما می تواند شد؟

11 اشعار

غزل شمارهٔ 3069ز اکسیر قناعت خاک شکر می تواند شد

15 اشعار

غزل شمارهٔ 3070که با قد دو تا از مرگ غافل می تواند شد؟

12 اشعار

غزل شمارهٔ 3071چنین گر آتشین از باده آن رخسار خواهد شد

14 اشعار

غزل شمارهٔ 3072به این عنوان اگر روی تو آتشناک خواهد شد

10 اشعار

غزل شمارهٔ 3073گل از نشو و نماگر این چنین برجسته خواهد شد

7 اشعار

غزل شمارهٔ 3074نصیب از نعمت بسیار دیگرگون نخواهد شد

7 اشعار

غزل شمارهٔ 3075زنور عارضش هر ذره ای خورشید منظر شد

11 اشعار

غزل شمارهٔ 3076به دل باشد گران چشمی که بی اشک دمادم شد

13 اشعار

غزل شمارهٔ 3077نگار نوخطی رام نگاه صید بندم شد

7 اشعار

غزل شمارهٔ 3078رگ جانها به هم پیوسته شد زلف پریشان شد

7 اشعار

غزل شمارهٔ 3079ز خط رویش چراغ دیده شب زنده داران شد

12 اشعار

غزل شمارهٔ 3080دل تاریک من روشن زفیض صبحگاهی شد

9 اشعار

غزل شمارهٔ 3081زدل طرفی نبستی در جهان گل چه خواهی شد؟

9 اشعار

غزل شمارهٔ 3082بهار نوجوانی رفت، کی دیوانه خواهی شد؟

11 اشعار

غزل شمارهٔ 3083اگر از خال لب مهر دهان من نخواهی شد

11 اشعار

غزل شمارهٔ 3084گریبان چاکی عشاق از ذوق فنا باشد

12 اشعار

غزل شمارهٔ 3085بهشت و دوزخ ما هجر و وصل آن پسر باشد

7 اشعار

غزل شمارهٔ 3086غرور نوخطان افزون زخوبان دگر باشد

10 اشعار

غزل شمارهٔ 3087به مقدار تمنا داغ در دل جلوه گر باشد

8 اشعار

غزل شمارهٔ 3088دل آزاد طبعان فارغ از قید هوس باشد

6 اشعار

غزل شمارهٔ 3089لب نو خط جانان دور باش بوالهوس باشد

9 اشعار

غزل شمارهٔ 3090مرا پیغام لطفی از زبان خامه بس باشد

10 اشعار

غزل شمارهٔ 3091اگر جان دربهای می دهی بر می ستم باشد

7 اشعار

غزل شمارهٔ 3092دمی کز روی آگاهی بود تیغ دودم باشد

9 اشعار

غزل شمارهٔ 3093خوشا دردی که از چشم بداندیشان نهان باشد

7 اشعار

غزل شمارهٔ 3094مرا دوری به جای خویش با آن سیمتن باشد

7 اشعار

غزل شمارهٔ 3095چه امید برومندی مرا زان سیمتن باشد؟

6 اشعار

غزل شمارهٔ 3096اگر فتح جگرداران به تیغ افراختن باشد

9 اشعار

غزل شمارهٔ 3097دمی چون صبح می خواهم درین عالم ز من باشد

13 اشعار

غزل شمارهٔ 3098کیم من تا سلیمان میهمان خوان من باشد؟

9 اشعار

غزل شمارهٔ 3099در آغاز محبت خاطر عاشق غمین باشد

7 اشعار

غزل شمارهٔ 3100ز ابروی تو دل گردد زره، گر آهنین باشد

8 اشعار