غزل شمارهٔ 3078

شاعر: صائب

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: انشد

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

Toggle stanza 1
رگ جانها به هم پیوسته شد زلف پریشان شد
1

رگ جانها به هم پیوسته شد زلف پریشان شد

لطافتهای عالم گرد شد سیب زنخدان شد

2

خط سبزی برون آورد لعل آبدار او

که از غیرت سیه عالم به چشم آب حیوان شد

3

در آن تنگ دهن زان عقد دندان حیرتی دارم

که چون در نقطه موهوم این سی پاره پنهان شد؟

4

همان لب تشنه خون است تیغ آبدار او

اگرچه از شهیدانش زمین کان بدخشان شد

5

مگر آمد به عزم صید بیرون نی سوار من؟

که بر شیر ژیان انگشت زنهاری نیستان شد

6

همان پروانه بیتاب را در پرده می سوزد

زخط رخسار او هر چند شمع زیر دامان شد

7

مگر از خود برون رفتن به فریادم رسد صائب

که بر شور جنون من بیابان تنگ میدان شد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور