غزل شمارهٔ 3074

Toggle stanza 1
نصیب از نعمت بسیار دیگرگون نخواهد شد
1

نصیب از نعمت بسیار دیگرگون نخواهد شد

زدریا قطره ای آب گهر افزون نخواهد شد

2

نباشد از فروغ مهر تابان لعل را سیری

زخون خوردن پشیمان آن لب میگون نخواهد شد

3

گرانجانی بود بار گران بر دل بزرگان را

به سوزن عیسی ما بار بر گردون نخواهد شد

4

به رنگ خود برآرد سیل را دریای روشندل

غبار خط حریف حسن روزافزون نخواهد شد

5

زلیخا یافت عمر رفته را از صحبت یوسف

زسودای محبت هیچ کس مغبون نخواهد شد

6

غبار جرم ما در دل نخواهد ماند رحمت را

محیط از رهگذار سیل دیگرگون نخواهد شد

7

زچشم شوخ لیلی گوشه ای خوش می کند صائب

غبار ما پریشان سیر چون مجنون نخواهد شد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور