صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 155

غزل شمارهٔ 155

شاعر: رومی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 19

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11
از فراق شمس دین افتاده‌ام در تنگنا
او مسیح روزگار و درد چشمم بی‌دوا
22
گرچه درد عشق او خود راحت جان منست
خون جانم گر بریزد او بود صد خونبها
33
عقل آواره شده دوش آمد و حلقه بزد
من بگفتم کیست بر در باز کن در اندرآ
44
گفت آخر چون درآید خانه تا سر آتش است
می‌بسوزد هر دو عالم را ز آتش‌های لا
55
گفتمش تو غم مخور پا اندرون نه مردوار
تا کند پاکت ز هستی‌، هست گردی ز اجتبا
66
عاقبت‌بینی مکن تا عاقبت‌بینی شوی
تا چو شیر حق باشی در شجاعت لافتی
77
تا ببینی هستی‌ات چون از عدم سر برزند
روح مطلق کامکار و شهسوار هل اتی
88
جمله عشق و جمله لطف و جمله قدرت جمله دید
گشته در هستی شهید و در عدم او مرتضی
99
آن عدم نامی که هستی موج‌ها دارد از او
کز نهیب و موج او گردان شد صد آسیا
1010
اندر آن موج اندرآیی چون بپرسندت از این
تو بگویی صوفیم صوفی بخواند مامضی
1111
از میان شمع بینی برفروزد شمع تو
نور شمعت اندرآمیزد به نور اولیا
1212
مر تو را جایی برد آن موج دریا در فنا
دررباید جانت را او از سزا و ناسزا
1313
لیک از آسیب جانت وز صفای سینه‌ات
بی تو داده باغ هستی را بسی نشو و نما
1414
در جهان محو باشی هست مطلق کامران
در حریم محو باشی پیشوا و مقتدا
1515
دیده‌های کون در رویت نیارد بنگرید
تا که نجهد دیده‌اش از شعشعه آن کبریا
1616
ناگهان گردی بخیزد زان سوی محو فنا
که تو را وهمی نبوده زان طریق ماورا
1717
شعله‌های نور بینی از میان گردها
محو گردد نور تو از پرتو آن شعله‌ها
1818
زو فروآ تو ز تخت و سجده‌ای کن زانک هست
آن شعاع شمس دین شهریار اصفیا
1919
ور کسی منکر شود اندر جبین او نگر
تا ببینی داغ فرعونی بر آن جا قد طغی
2020
تا نیارد سجده‌ای بر خاک تبریز صفا
کم نگردد از جبینش داغ نفرین خدا
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

دیده حاصل کن دلا آن گه ببین تبریز را

بی‌بصیرت کی توان دیدن چنین تبریز را

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 154

اگلی نظم

ای هوس‌های دلم بیا بیا بیا بیا

ای مراد و حاصلم بیا بیا بیا بیا

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 156

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ای خیالِ قامتت آهِ ضعیفان را عصا

بر رخت نظاره‌ها را لغزش از جوشِ صفا

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 3

او سپهر و من‌کف خاک اوکجا و من‌کجا

داغم از سودای خام غفلت و وهم رسا

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 4

آن که تسبیح حصا بر صدق او آمد گوا

گاه احصای ثنایت گفته لا احصی ثنا

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 1 - فی توحیده سبحانه و تعالی

مرحبا ای قاصد ملک معالی مرحبا

الصلا کز جان و دل نزل تو کردم الصلا

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 2

ای چو نعمان‌بن ثابت در شریعت مقتدا

وی بحجت پیشوای شرع و دین مصطفا

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 1 - در مدح امین الملة قاضی عبدالودودبن عبدالصمد

کفر و ایمان را هم اندر تیرگی هم در صفا

نیست دارالملک جز رخسار و زلف مصطفا

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 2 - در تفسیر چند سوره و نعت رسول اکرم و مدح قاضی عبدالودود

ای نهاده پای همت بر سر اوج سما

وی گرفته ملک حکمت گشته در وی مقتدا

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 3 - این قصیدهٔ را عارف زرگر در مدح سنایی گفته

تا ز سر شادی برون ننهند مردان صفا

دست نتوانند زد در بارگاه مصطفا

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 4 - در پاسخ قصیدهٔ عارف زرگر

ای سنایی گر همی جویی ز لطف حق سنا

عقل را قربان کن اندر بارگاه مصطفا

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 5 - در نعت رسول اکرم و مدح عارف زرگر

ای بنام و خوی خوش میراث دار مصطفا

بر تو عاشق هر دو گیتی و تو عاشق بر سخا

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 8 - در مدح قاضی یحیا صاعد

مزید تلاش کریں
◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00