صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »دیوان اشعار
  3. »فاتحة الشباب
  4. »قصاید
  5. »شمارهٔ 2

شمارهٔ 2

شاعر: جامی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 19

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

مرحبا ای قاصد ملک معالی مرحبا

الصلا کز جان و دل نزل تو کردم الصلا

22

نامه سربسته آوردی که گر چون نافه اش

سر شکافی بر مشام جان زند بوی وفا

33

غنچه بشکفته است از گلبن فضل و هنر

در بهارستان دانش یافته نشو و نما

44

لقمه پیچیده است از خوان لقمان آمده

تا شود جان و دل حکمت شناسان را غذا

55

بود موسی را عصایی پیش ازین در کف که خورد

سحرهای ساحران چون شد به معجز اژدهای

66

گشته بر انواع سحر این نامه طی گویا که هست

در کف دانشوران یک شبر مانده زان عصا

77

لف او را گر کنی نشر از بدیع نظم و نثر

پر ز صنعت یابیش از ابتدا تا انتها

88

از بیاض فرجه بین السطور او بود

نهر سیمین را ز هر سو خاسته مشکین گیا

99

سوی معراج حقایق عقل و جان را سلم است

شکل و ترتیب سطورش کامده سلم نما

1010

سلم است اما در او غیر از تنزل نیست دأب

طرفه حالی کان تنزل هست عین ارتقا

1111

پایه پایه عقل ازان سلم چو می آید فرو

می نهد گویی ز هر پایه فراز عرش پا

1212

نظم و نثرش بین که پنداری دبیر چرخ کرد

عقد پروین را در اثنای بنات النعش جا

1313

یا خود افتاده ست مخزونات گنج پر گهر

بر بساط عرض یعنی متصل بعضی جدا

1414

فقره های نثر او قوت ده پشت هنر

نکته های نظم او روشنگر تیغ ذکا

1515

خواستم گیرم دوات از مه سیاهی از ظلام

خامه از تیر و بیاض از صفحه شمس الضحی

1616

تا جواب آن کنم انشا دبیر عقل گفت

بر مدار از چهره اندیشه جلباب حیا

1717

ز آسمان جود چون رخشنده گردد آفتاب

در مقابل سهو باشد جستن نور از سها

1818

در ریاض فضل چون بالا کشد سرو سهی

از بنفشه نیست لایق جلوه با پشت دوتا

1919

در سخن آنجا که باشد طبع سحبان سحر ساز

کی پسندد عاقل از طیان که گردد ژاژخا

2020

ور ضرورت باشد این معنی طریق شعر گیر

ناروای غیر شاعر هست شاعر را روا

2121

چون دبیر عقل زد بهر من این سنجیده رای

سر زد از خاطر به وفق رایش این مطلع مرا

2222

جز تو نبود قاصدی بی قاصدان را ای صبا

خیز و بگذر سوی آن مقصود جانها قاصدا

2323

عرضه ده آنجا سلامی از سلامت منشعب

بلکه چون اسم سلام آفاقیان را ملتجا

2424

سینش از دندانه ها پیوسته دندان کرده تیز

تا گشاید از رگ جان عقده رنج و عنا

2525

لام او بار دل ما دیده و خم کرده پشت

تا به پشت خم کشد آن را به سر حد ادا

2626

وان الف دال آمده در وی که پا ننهاده ایم

بی لوای استقامت در ره عشق و ولا

2727

حلقه میمش بود شاهد بر آن معنی که کرد

سر اخلاص و محبت حلقه ای در گوش ما

2828

بعد تبلیغ سلام از بنده جامی عرضه کن

گر مجال گفت و گو باشد در آن حضرت تو را

2929

کآرزوی من به دیدارت بسی کامل تر است

ز آرزوی عاشق مفلس به وصل کیمیا

3030

تشنه را در بادیه روزی که باشد از سموم

گرم چون اخگر زمین سوزنده چون آتش هوا

3131

میل دل دانی چه سان باشد به سوی آب ازان

شوق من افزون بود سوی تو ای بحر عطا

3232

غرق بحر شوقم ار سویت نویسم شرح آن

نیست آن جز جنبش دستی به قصد آشنا

3333

نیست در شهر تو را از بهر منع زایران

شهر بی در را چه سان در بست بر رویم قضا

3434

از گران جانی نیارم سویت آمد ورنه هست

جذب شوق از پیش روی و دفع اضداد از قفا

3535

هست جنبانیدن از جا کوه آهن را محال

گرچه گردد باد صرصر یار با آهن ربا

3636

شد فضای ملک هستی بر دلم چون نای تنگ

می رسد هر دم نفیرم بر فلک زین تنگنا

3737

بر جبین داغ نفاق از یک طرف جمعی دغل

بر زبان لاف وفاق از یک طرف مشتی دغا

3838

دوستان این دشمنان آن می ندانم در میان

تا به کی باشم مذبذب لا الی و لا الی

3939

چند گردم گرد شهر و روستا دردا که نیست

همزبانی یافت نی در شهر نی در روستا

4040

درد تنهایی گریبانگیر من شد تا ربود

دهر خوان از کفم دامان اخوان الصفا

4141

پاکبازانی به تن بر ساحل بحر وجود

لیک سر جانشان مستغرق موج فنا

4242

مستقر صورت ایشان حضیض مسکنت

مرتقای همت ایشان حریم کبریا

4343

جای نی در ارض نی اندر سما یابندشان

طرفه تر حالی کزیشان پر بود ارض و سما

4444

گم شود چون قطره در دریا اگر یابد گذر

بر دل ایشان ز اوج عرش تا تحت الثری

4545

از نوازشهای شیرین وز نصیحت های نرم

خستگان را مرهم و آزردگان را مومیا

4646

تاج و تخت سلطنت را خواب بینند و خیال

شب چو آسایند سر بر خشت و تن بر بوریا

4747

یک نفس ز اوقاتشان عیش مخلد را سبب

یک گهر ز انفاسشان ملک مؤبد را بها

4848

رویشان در دفع ظلمت ها مصابیح الظلم

رایشان در حل مشکلها مفاتیح الهدی

4949

آه و واویلاه من هجرانهم بعد الوصال

آه و واویلاه من فقدانهم بعد اللقا

5050

کیف لا اشکو و قد زادت تصاریف المحن

کیف لا ابکی و قد طالت بتاریخ الجوی

5151

مانده زیشان دور از اصحاب صورت کرده ام

اختیار گوشه تجرید و کنج انزوا

5252

لیک با جمعی برون از کسوت نوع بشر

عقد صحبت بسته ام هم در خلا هم در ملا

5353

فیض ایشان چون رسیدت از قلم بی واسطه

مانده محفوظند لوح آسا ز نقش هر خطا

5454

وحشیان حرف را کز هم گریزان آمدند

قید کردستند در مشکین سلاسل عمرها

5555

پوست پوشانی فرو بسته لب از گفتار لیک

بر طلبگاران به تأیید نظر مشکل گشا

5656

آن یکی برتر ز جمله در علو مرتبه

چون پیمبر باطن او مهبط وحی خدا

5757

وان دگر از بهر دورافتادگان او را دلی

پرخبرهای صحیح از بارگاه اصطفا

5858

آن یکی ز اسرار قرآن برقع شبهت گشای

وان دگر ز آیینه سنت ظلام شک زدا

5959

آن یکی از جنبش مشائیان در وی اثر

وان دگر از تابش اشراقیان بر وی ضیا

6060

آن یکی دوشیزگان سر وحدت را ز رخ

برگرفته در حضور بالغان ستر خفا

6161

وان دگر تشحیذ خاطر را نهاده در میان

گاه نثری دلفریب و گاه نظمی جانفزا

6262

از فرنگی شیشه چشم خویشتن کرده چهار

کرده رو در روی ایشانم نشسته دایما

6363

گر شود ابر سآمت بر رخ معنی حجاب

یا برد گرد ملال از دیده فکرت جلا

6464

پای از سر سازم و کرسی ز زانو پس نهم

پای بر کرسی لکی ارقی الی الروض العلی

6565

سر ز جیب تن برآرم دیده جان افکنم

بر جهانی همچو صحرای امل بی منتها

6666

ملکی از نور و ظلم برتر که هر کانجا رسید

گفت لیس عند ربی لاصباح و لامسا

6767

نی در او بغض و عداوت نی در او حرص و امل

نی در او کبر و رعونت نی در او زرق و ریا

6868

لاله راغ وی از باران صفوت در نمو

آهوی دشت وی از ریحان حیرت در چرا

6969

داده هوی آهویش جان را نشان از کنه غیب

خوانده لای لاله اش دل را به نفی ماسوا

7070

شاهباز دل هنوز اندر هوایش پرزنان

قید آب و گل کشد بازم به این وحشت سرا

7171

زان شکارستان هزاران صید معنی آورم

بهر قوت جمعی از خوان حقایق ناشتا

7272

لیک غرق حیرتم من کین یهودی سیرتان

می کنند از من و سلوی میل سیر و گندنا

7373

نیست مقبول جعل جز آنکه خود گرد آورد

گوی عنبر گر نهی پیشش کجا بوید کجا

7474

محرمی چون نیست پیدا زانچه دارم در ضمیر

جز دهان بستن دوات آسا نمی بینم دوا

7575

ور شوم مضطر ز خامه برتراشم محرمی

وز زبان وی کنم در نامه عرض ماجرا

7676

سر بچسبانم به خوناب جگر وز داغ دل

برنهم مهر و فرستم سوی خدام شما

7777

از جوانمردان کهفم معرض از اغیار و نیست

رازدار من ورای کهف یا کهف الوری

7878

هم جهان را خواجه ای هم فقر را دیباچه ای

نلت سرالفقر لکن تحت استار الغنی

7979

مدح تو خواهم نه همچون شاعران و منشیان

دارد از آوای زاغان طوطی طبعم ابا

8080

چیست شغل شاعران تنسیق اوصاف و نعوت

چیست دأب منشیان تلفیق القاب و کنی

8181

وین تکلف گرچه زر ده دهی باشد به فرض

کم عیار آید به معیار قبول اذکیا

8282

خود ثنای خویش کن یعنی سوی معنی گرای

وز حد مدح گرفتاران صورت برتر آ

8383

پای جایی نه که دون پایه قدرت بود

ور بود برتر ز گردون پایه مدح و ثنا

8484

غرقه شو در لجه بحری کش افتاده به روی

نیست بیش از برگی از نیلوفر این نیلی وطا

8585

قطره بیش از بحر گنجد در انا لیکن چو شد

متحد با بحر تاب وی کجا آرد انا

8686

اینچنین مدحی که گفتم چون نه حد غیر توست

مدح گو را اختصار اولی نماید بر دعا

8787

تا بود سرمایه صوفی فنا از بود خویش

باد ازان سرمایه حاصل سود تو گنج بقا

8888

تیزبین بادا تو را چشم یقین تا غایتی

کش ترقی ممتنع باشد پس از کشف غطا

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای از علو قدر به کرسی نهاده پا

فرق مقیم فرش حریم تو عرش سا

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 1

اگلی نظم

گنجی ست نقد فقر که آن را طلسمهاست

مشکل ترین طلسم طلسم وجود ماست

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 3

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ای خیالِ قامتت آهِ ضعیفان را عصا

بر رخت نظاره‌ها را لغزش از جوشِ صفا

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 3

او سپهر و من‌کف خاک اوکجا و من‌کجا

داغم از سودای خام غفلت و وهم رسا

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 4

من چو موسی در زمان آتش شوق و لقا

سوی کوه طور رفتم حبذا لی حبذا

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 131

عقل دریابد تو را یا عشق یا جانِ صفا ؟

لوح محفوظت شناسد یا ملایک بر سما ؟

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 144

سر برون کن از دریچه جان ببین عشاق را

از صبوحی‌های شاه آگاه کن فساق را

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 151

دوش آن جانان ما افتان و خیزان یک قبا

مست آمد با یکی جامی پر از صرف صفا

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 152

از فراق شمس دین افتاده‌ام در تنگنا

او مسیح روزگار و درد چشمم بی‌دوا

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 155

ای هوس‌های دلم بیا بیا بیا بیا

ای مراد و حاصلم بیا بیا بیا بیا

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 156

امتزاج روح‌ها در وقت صلح و جنگ‌ها

با کسی باید که روحش هست صافی صفا

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 158

ای چو نعمان‌بن ثابت در شریعت مقتدا

وی بحجت پیشوای شرع و دین مصطفا

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 1 - در مدح امین الملة قاضی عبدالودودبن عبدالصمد

مزید تلاش کریں
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور