رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 154غزل شمارهٔ 154شاعر: رومیوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: ینتبریزراصنف: غزلصداکار: آرش خیرآبادیآڈیوآرش خیرآبادیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوآرش خیرآبادیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںدیده حاصل کن دلا آن گه ببین تبریز رابیبصیرت کی توان دیدن چنین تبریز را2نقل کریںهر چه بر افلاک روحانیست از بهر شرفمینهد بر خاک پنهانی جبین تبریز را3نقل کریںپا نهادی بر فلک از کبر و نخوت بیدرنگگر به چشم سر بدیدستی زمین تبریز را4نقل کریںروح حیوانی تو را و عقل شب کوری دگربا همین دیده دلا بینی همین تبریز را5نقل کریںتو اگر اوصاف خواهی هست فردوس بریناز صفا و نور سر بنده کمین تبریز را6نقل کریںنفس تو عجل سمین و تو مثال سامریچون شناسد دیدهٔ عجل سمین تبریز را7نقل کریںهمچو دریاییست تبریز از جواهر و ز دررچشم درنآید دو صد در ثمین تبریز را8نقل کریںگر بدان افلاک کاین افلاک گردانست از آنوافروشی هست بر جانت غبین تبریز را9نقل کریںگر نه جسمَستی تو را من گفتمی بهر مثالجوهرین یا از زمرد یا زرین تبریز را10نقل کریںچون همه روحانیون روح قدسی عاجزندچون بدانی تو بدین رای رزین تبریز را11نقل کریںچون درختی را نبینی مرغ کی بینی بروپس چه گویم با تو جان جان این تبریز را◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمشمع دیدم گرد او پروانهها چون جمعهاشمع کی دیدم که گردد گرد نورش شمعهارومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 153اگلی نظماز فراق شمس دین افتادهام در تنگنااو مسیح روزگار و درد چشمم بیدوارومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 155آڈیوصداکار منتخب کریںآرش خیرآبادیآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمشمع دیدم گرد او پروانهها چون جمعهاشمع کی دیدم که گردد گرد نورش شمعهارومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 153
اگلی نظماز فراق شمس دین افتادهام در تنگنااو مسیح روزگار و درد چشمم بیدوارومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 155