شاعر: جامی
آن که تسبیح حصا بر صدق او آمد گوا
گاه احصای ثنایت گفته لا احصی ثنا
چون درین احصا حصاآسا نیم گویا به صدق
به که بندم راه گویایی چو صدیق از حصا
عد نعمایت چه حد من چو حکمت درازل
ساخت شرط « ان تعدوا» را ز« لا تحصوا» جزا
تاج استغنا و نعلین سلوک راه فقر
دادیم غرقم در انعام تو از سر تا به پا
هر سر مو بر تن ار گردد زبانی شکر گوی
کی توانم کردن از شکرت سر مویی ادا
شکر هر نعمت چو باشد نعمت دیگر خرد
غیر عجز این راه را مشکل که یابد منتها
باشد از ادراک ما تا ذات تو صد ساله راه
وانقدر دیگر بود از نطق تا ادراک ما
چون بود از نطق ما تا ذات تو راه این همه
وصف ذاتت حدنطق ما کجا باشد کجا
گر زبان خود به کام اندر کشد جامی رواست
چون نگردد از زبان در وصف تو کامش روا
زمین
ای خیالِ قامتت آهِ ضعیفان را عصا
بر رخت نظارهها را لغزش از جوشِ صفا
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 3
او سپهر و منکف خاک اوکجا و منکجا
داغم از سودای خام غفلت و وهم رسا
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 4
من چو موسی در زمان آتش شوق و لقا
سوی کوه طور رفتم حبذا لی حبذا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 131
عقل دریابد تو را یا عشق یا جانِ صفا ؟
لوح محفوظت شناسد یا ملایک بر سما ؟
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 144
سر برون کن از دریچه جان ببین عشاق را
از صبوحیهای شاه آگاه کن فساق را
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 151
دوش آن جانان ما افتان و خیزان یک قبا
مست آمد با یکی جامی پر از صرف صفا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 152
از فراق شمس دین افتادهام در تنگنا
او مسیح روزگار و درد چشمم بیدوا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 155
ای هوسهای دلم بیا بیا بیا بیا
ای مراد و حاصلم بیا بیا بیا بیا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 156
امتزاج روحها در وقت صلح و جنگها
با کسی باید که روحش هست صافی صفا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 158
ای چو نعمانبن ثابت در شریعت مقتدا
وی بحجت پیشوای شرع و دین مصطفا
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 1 - در مدح امین الملة قاضی عبدالودودبن عبدالصمد
فارسی متن کا ماخذ: گنجور