صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 2735

غزل شمارهٔ 2735

شاعر: رومی

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

قافیہ: ایی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 13

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
برجه که بهار زد صلایی
در باغ خرام چون صبایی
22
از شاخ درخت گیر رقصی
وز لاله و که شنو صدایی
33
ریحان گوید به سبزه رازی
بلبل طلبد ز گل نوایی
44
از باد زند گیاه موجی
در بحر هوای آشنایی
55
وز ابر که حامله‌ست از بحر
چون چشم عروس بین بکایی
66
وز گریه ابر و خنده برق
در سنبل و سرو ارتقایی
77
فخ شسته به پیش گوش قمری
کموزدش او بهانه‌هایی
88
نرگس گوید به سوسن آخر
برگوی تو هجو یا ثنایی
99
ای سوسن صدزبان فروخوان
بر مرغ حکایت همایی
1010
سوسن گوید خمش که مستم
از جام میی گران بهایی
1111
سرمستم و بیخودم مبادا
بجهد ز دهان من خطایی
1212
رو کن به شهی کز او بپوشید
اشکوفه بریشمین قبایی
1313
می‌گوید بید سرفشانان
رستیم ز دست اژدهایی
1414
ای سرو برای شکر این را
تو نیز چنین بکوب پایی
1515
ای جان و جهان به تو رهیدیم
ز اشکنجه جان جان نمایی
1616
از وسوسه چنین حریفی
وز دغدغه چنین دغایی
1717
زان دی که بسی قفا بخوردیم
رفت و بنمودمان قفایی
1818
ظاهر مشواد او که آمد
از شوم ظهور او خفایی
1919
خاموش کن و نظاره می‌کن
بی زحمت خوف در رجایی
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای بی‌تو حرام زندگانی

خود بی‌تو کدام زندگانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2734

اگلی نظم

چون سوی برادری بپویی

باید که نخست رو بشویی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2736

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ای جان و جهان من کجایی

آخر بر من چرا نیایی

سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 387

ای پیشهٔ تو جفانمایی

در بند چه چیزی و کجایی

سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 392

هستی به حقیقت ای سنایی

در دیدهٔ عقل روشنایی

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 203 - این چند بین را فضل بن یحیی بن صاعد هروی به سنایی فرستاد و در آن درخواست دیدار کرد

در کوی تو لولیی، گدایی

آمد به امید مرحبایی

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 292

ای راه تو را دراز نایی

نه راه تو را سری نه پایی

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 841

خوشتر ز هزار پارسائی

گامی به طریق آشنائی

علامہ اقبال»زبور عجم»غزلیات»غزل شمارهٔ 30

در عشق هر آنک شد فدایی

نبود ز زمین بود سمایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2762

عشق است دلاور و فدایی

تنهارو و فرد و یک قبایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2763

آن شمع چو شد طرب فزایی

پروانه دلان به رقص آیی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2765

ای بی‌تو محال جان فزایی

وی در دل و جان ما کجایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2766

مزید تلاش کریں
◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00