زمین
ای جان و جهان من کجایی
آخر بر من چرا نیایی
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 387
ای پیشهٔ تو جفانمایی
در بند چه چیزی و کجایی
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 392
هستی به حقیقت ای سنایی
در دیدهٔ عقل روشنایی
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 203 - این چند بین را فضل بن یحیی بن صاعد هروی به سنایی فرستاد و در آن درخواست دیدار کرد
در کوی تو لولیی، گدایی
آمد به امید مرحبایی
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 292
ای راه تو را دراز نایی
نه راه تو را سری نه پایی
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 841
خوشتر ز هزار پارسائی
گامی به طریق آشنائی
علامہ اقبالزبور عجمغزلیاتغزل شمارهٔ 30
برجه که بهار زد صلایی
در باغ خرام چون صبایی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2735
در عشق هر آنک شد فدایی
نبود ز زمین بود سمایی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2762
عشق است دلاور و فدایی
تنهارو و فرد و یک قبایی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2763
ای بیتو محال جان فزایی
وی در دل و جان ما کجایی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2766