صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 841

غزل شمارهٔ 841

شاعر: عطار

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

قافیہ: ایی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 13

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

ای راه تو را دراز نایی

نه راه تو را سری نه پایی

2

این راه دراز سالکان را

کوته نکند مگر فنایی

3

عاشق ز فنا چگونه ترسد

چون عین فنا بود بقایی

4

چون از تو نماند هیچ بر جای

آنجاست اگر رسی بجایی

5

ای دل بنشسته‌ای همه روز

بر بوی وصال جانفزایی

6

در لجهٔ بحر عشق جانت

شد غرقه به بوی آشنایی

7

دری که به هر دو کون ارزد

دانی نرسد به ناسزایی

8

هرگز دیدی که هیچ سلطان

بر تخت نشست با گدایی

9

هرگز دیدی که رند گلخن

می خورد ز دست پادشایی

10

ای دل خون خور که آن چنان ماه

فارغ بود از غم چو مایی

11

ای بس که من اندرین بیابان

ره پیمودم ز تنگنایی

12

دردا که ز اشتران راهش

بانگی نشنیدم از درایی

13

باری چه بدی که غول را هم

دل خوش کندی به مرحبایی

14

چون در خور صومعه نیم من

اکنون منم و کلیسیایی

15

در بسته چهار گوشه زنار

از حلقهٔ زلف دلربایی

16

بس پرگره است زلفش و هست

زان هر گرهی گره‌گشایی

17

گر خون دلم بریزد آن زلف

خون‌ریزی اوست خون بهایی

18

گر تو سر عین عشق داری

دیری است که گفتمی صلایی

19

ورنه ز درم برو که در پاش

دادند نشان پارسایی

20

عطار تو خویشتن نگه دار

از آفت خویشتن نمایی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

گه به کرشمه دلم ز بر بربایی

گه ز تنم جان به یک نظر بربایی

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 840

اگلی نظم

منم و گوشه‌ای و سودایی

تن من جایی و دلم جایی

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 842

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

برجه که بهار زد صلایی

در باغ خرام چون صبایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2735

در عشق هر آنک شد فدایی

نبود ز زمین بود سمایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2762

عشق است دلاور و فدایی

تنهارو و فرد و یک قبایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2763

آن شمع چو شد طرب فزایی

پروانه دلان به رقص آیی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2765

ای بی‌تو محال جان فزایی

وی در دل و جان ما کجایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2766

ساقی انصاف خوش لقایی

از جا رفتم تو از کجایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2768

برخیز و بزن یکی نوایی

بر یاد وصال دلربایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2769

ای قلب و درست را روایی

پیش تو که زفت کیمیایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2771

ای جان و جهان من کجایی

آخر بر من چرا نیایی

سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 387

ای پیشهٔ تو جفانمایی

در بند چه چیزی و کجایی

سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 392

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور