شاعر: رودکی
یخچه میبارید از ابر سیاه
چون ستاره بر زمین از آسمان
چون بگردد پای او از پای دار
آشکوخیده بماند همچنان
زمین
چه نشستی دور چون بیگانگان
اندرآ در حلقه دیوانگان
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2005
شاه ما باری برای کاهلان
گنج میبخشد به هر دم رایگان
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2007
نک بهاران شد صلا ای لولیان
بانگ نای و سبزه و آب روان
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2009
صبحدم شد زود برخیز ای جوان
رخت بربند و برس در کاروان
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2021
ای زیان و ای زیان و ای زیان
هوشیاری در میان مستیان
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2022
چون نیاید سر عشقت در بیان
همچو طفلان مهر دارم بر زبان
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 630
ای گرفته حسن تو هر دو جهان
در جمالت خیره چشم عقل و جان
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 632
ای نهان از دیده و در دل عیان
از جهان بیرون ولی در قعر جان
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 633
زش ازو پاسخ دهم اندر نهان
زش به بیداری میان مردمان
رودکیمثنویهاابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامهبخش 74
چون بگردد پای او از پایدان
خود شکوخیده بماند هم چنان
رودکیمثنویهاابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامهبخش 75
فارسی متن کا ماخذ: گنجور