ای مج، کنون تو شعر من از بر کن و بخوان
از من دل و سگالش، از تو تن و روان
کوری کنیم و باده خوریم و بویم شاد
بوسه دهیم بر دو لبان پریوشان
زمین
تا بگذرم به صد سر و گردن ز آسمان
مشتی به جبهه مالم از آن خاک آستان
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2396
در شکوه صافدل ندهد رخصت زبان
زنجیری حیاست به موجگهر فغان
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2397
وارستگی ز حسن دگر میدهد نشان
عالم غبار دامن نازیست پر فشان
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2402
آن کان حسن بود و نبود از جهان نشان
و الآن ان عرفت علی ما علیه کان
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 714
شد عرصهٔ زمین چو بساط ارم جوان
از پرتو سعادت شاه جهانستان
حافظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 1 - در مدح شاه شجاع
میآیدم ز رنگ تو ای یار بوی آن
برکندهای به خشم دل از یار مهربان
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2047
این منتی بر اهل زمین بود از آسمان
وین رحمت خدای جهان بود بر جهان
سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 42 - در انتقال دولت از سلغریان به قوم دیگر
خواهد که شاعران جهان بی صله همی
باشند پیش خوانش دایم مدیح خوان
سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 150
روزی چو بازمانده ضعیفان ز کاروان
دل واله بسیج یساق خدایگان
نظیری نیشابوریدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 29 - ایضا این قصیده در مدح صاحبی ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان خانان بن بیرام خان واقعست اول مخلع به مطلع ثانی و آخر متوجه به مطلع اول مکرر بجایزه پسندیده معزز گردیده
بردار ای زمین کف حاجت بر آسمان
کامد پی نظام جهان داور جهان
نظیری نیشابوریدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 30 - در مدح عبدالرحیم خان
فارسی متن کا ماخذ: گنجور