در شکوه صافدل ندهد رخصت زبان
زنجیری حیاست به موجگهر فغان
سنبل اسیر زلف ترا دام وحشت است
افعی گزیده میرمد از شکل ربسمان
در عالم خیال بهار تبسمت
گل را چو شبنم آب شود خنده در دهان
کلفت شکار غیرتم از آه بیاثر
بر دل رسد چو تیر خطا گردد از نشان
چون شمع بس که در تب عشقت گداختم
محمل کشید بر سر تبخالم استخوان
نی آب خضر دارم و نی چشمهٔ حیات
عمریست میخورم دم شمشیر خونفشان
در راه انتظار کسی خاک گشتهام
مشت غبار من به سلام چمن رسان
چون صبح رنگ آیینهٔ هیچکس نیام
گردون مرا به بینفسی کرد امتحان
از گفتوگو تلاش ستم پیشه روشنست
گاه خرام تیر نفس میزند کمان
تنها نه آسمان سر تسلیم جستجوست
افکنده است خاک هم از بیخودی عنان
بنیاد دهر آینه دار ثبات نیست
یکسر غبار گردش رنگست آسمان
بیرنگ اعتبار وجود و عدم تویی
منزل کجاست گر نبود جاده در میان
بگذار سربلندی اقبال این بساط
تا آبرو چو شمع نریزی به ناودان
هر چند دستگاه بود بیش حرص بیش
از موج بحر تشنه لبی میکشد زبان
بیدل ز بحر منت ساحل که میکشد
بر حیرت است زورق ما بیخودان روان
زمین
آن کان حسن بود و نبود از جهان نشان
و الآن ان عرفت علی ما علیه کان
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 714
شد عرصهٔ زمین چو بساط ارم جوان
از پرتو سعادت شاه جهانستان
حافظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 1 - در مدح شاه شجاع
هان! صائم نوالهٔ این سفله میزبان
زین بی نمک ابا منه انگشت در دهان
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 90
ای مج، کنون تو شعر من از بر کن و بخوان
از من دل و سگالش، از تو تن و روان
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 94
میآیدم ز رنگ تو ای یار بوی آن
برکندهای به خشم دل از یار مهربان
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2047
این منتی بر اهل زمین بود از آسمان
وین رحمت خدای جهان بود بر جهان
سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 42 - در انتقال دولت از سلغریان به قوم دیگر
خواهد که شاعران جهان بی صله همی
باشند پیش خوانش دایم مدیح خوان
سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 150
روزی چو بازمانده ضعیفان ز کاروان
دل واله بسیج یساق خدایگان
نظیری نیشابوریدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 29 - ایضا این قصیده در مدح صاحبی ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان خانان بن بیرام خان واقعست اول مخلع به مطلع ثانی و آخر متوجه به مطلع اول مکرر بجایزه پسندیده معزز گردیده
بردار ای زمین کف حاجت بر آسمان
کامد پی نظام جهان داور جهان
نظیری نیشابوریدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 30 - در مدح عبدالرحیم خان
تا بگذرم به صد سر و گردن ز آسمان
مشتی به جبهه مالم از آن خاک آستان
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2396
فارسی متن کا ماخذ: گنجور