صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »مواعظ
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 42 - در انتقال دولت از سلغریان به قوم دیگر

قصیدهٔ شمارهٔ 42 - در انتقال دولت از سلغریان به قوم دیگر

شاعر: سعدی

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: ان

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 11

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

این منتی بر اهل زمین بود از آسمان

وین رحمت خدای جهان بود بر جهان

22

تا گرد نان روی زمین منزجر شدند

گردن نهاده بر خط و فرمان ایلخان

33

اقصای بر و بحر به تأیید عدل او

آمد به تیغ حادثه دربارهٔ امان

44

بوی چمن برآمد و برف جبل گداخت

گل با شکفتن آمد و بلبل به بوستان

55

آن دور شد که ناخن درنده تیز بود

و آن روزگار رفت که گرگی کند شبان

66

بر بقعه‌ای که چشم ارادت کند خدای

فرماندهی گمارد بر خلق مهربان

77

شاهی که عرض لشکر منصور اگر دهد

از قیروان سپاه کشد تا به قیروان

88

گر تاختن به لشکر سیاره آورد

از هم بیوفتند ثریا و فرقدان

99

سلطان روم و روس به منت دهد خراج

چیپال هند و سند به گردن کشد قلان

1010

ملکی بدین مسافت و حکمی برین نسق

ننوشته‌اند در همه شهنامه داستان

1111

ای پادشاه مشرق و مغرب به اتفاق

بل کمترینه بندهٔ تو پادشه نشان

1212

حق را به روزگار تو بر خلق منتیست

کاندر حساب عقل نیاید شمار آن

1313

در روی دشمنان تو تیری بیوفتاد

کز هیبت تو پشت بدادند چون کمان

1414

هر که به بندگیت کمر بست تاج یافت

بنهاد مدعی سر و بر سر نهاد جان

1515

با شیر پنجه کردن روبه نه رای بود

باطل خیال بست و خلاف آمدش گمان

1616

سر بر سنان نیزه نکردیش روزگار

گر سر به بندگی بنهادی بر آستان

1717

گنجشک را که دانهٔ روزی تمام شد

از پیش باز، باز نیاید به آشیان

1818

نفس درنده، پند خردمند نشنود

بگذار تا درشت بیوبارد استخوان

1919

گردون سنان قهر به باطل نمی‌زند

الا کسی که خود بزند سینه بر سنان

2020

اقبال نانهاده به کوشش نمی‌دهند

بر بام آسمان نتوان شد به نردبان

2121

بخت بلند باید و پس کتف زورمند

بی‌شرطه خاک بر سر ملاح و بادبان

2222

ای پادشاه روی زمین دور از آن تست

اندیشه کن تقلب دوران آسمان

2323

بیخی نشان که دولت باقیت بردهد

کاین باغ عمر گاه بهارست و گه خزان

2424

هر نوبتی نظر به یکی می‌کند سپهر

هر مدتی زمین به یکی می‌دهد زمان

2525

چون کام جاودان متصور نمی‌شود

خرم تنی که زنده کند نام جاودان

2626

نادان که بخل می‌کند و گنج می‌نهد

مزدور دشمنست تو بر دوستان فشان

2727

یارب تو هرچه رای صوابست و فعل خیر

اندر دل وی افکن و بر دست وی بران

2828

آهوی طبع بنده چنین مشک می‌دهد

کز پارس می‌برند به تاتارش ارمغان

2929

بیهوده در بسیط زمین این سخن نرفت

مردم نمی‌برند که خود می‌رود روان

3030

سعدی دلاوری و زبان‌آوری مکن

تا عیب نشمرند بزرگان خرده‌دان

3131

گر در عراق نقد تو را بر محک زنند

بسیار زر که مس به درآید ز امتحان

3232

لیکن به حکم آنکه خداوند معرفت

داند که بوی خوش نتوان داشتن نهان

3333

گر چون بنفشه سر به سخن برنمی‌کنم

فکر از دلم چو لاله به در می‌کند زبان

3434

چون غنچه عاقبت لبم از یکدگر برفت

تا چون شکوفه پر زر سرخم کنی دهان

3535

یارب دعای پیر و جوانت رفیق باد

تا آن زمان که پیر شوی دولتت جوان

3636

دست ملوک، لازم فتراک دولتت

چون پای در رکاب کنی بخت هم عنان

3737

در اهتمام صاحب صدر بزرگوار

فرمانروای عالم و علامهٔ جهان

3838

اکفی الکفاة روی زمین شمس ملک و دین

جانب نگاه‌دار خدای و خدایگان

3939

صدر جهان و صاحب صاحبقران که هست

قدر مهان روی زمین پیش او مهان

4040

گر مقتضی نحو نبودی نگفتمی

با بحر کف او خبر کان و اسم کان

4141

نظم مدیح او نه به اندازهٔ منست

لیکن رواست نظم لالی به ریسمان

4242

ای آفتاب ملک، بسی روزها بتاب

وی سایهٔ خدای بسی سالها بمان

4343

خالی مباد گلشن خضرای مجلست

ز آواز بلبلان غزل‌گوی مدح‌خوان

4444

تا بر درت به رسم بشارت همی زنند

دشمن به چوب تا چو دهل می‌کند فغان

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

من آن بدیع صفت را به ترک چون گویم

که دل ببرد به چوگان زلف چون گویم

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 41 - تغزل و ستایش صاحب دیوان

اگلی نظم

برگ تحویل می‌کند رمضان

بار تودیع بر دل اِخْوان

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 43 - در وداع ماه رمضان

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

تا بگذرم به صد سر و گردن ز آسمان

مشتی به جبهه مالم از آن خاک آستان

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2396

در شکوه صافدل ندهد رخصت زبان

زنجیری حیاست به موج‌گهر فغان

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2397

وارستگی ز حسن دگر می‌دهد نشان

عالم غبار دامن نازیست پر فشان

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2402

آن کان حسن بود و نبود از جهان نشان

و الآن ان عرفت علی ما علیه کان

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 714

شد عرصهٔ زمین چو بساط ارم جوان

از پرتو سعادت شاه جهان‌ستان

حافظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 1 - در مدح شاه شجاع

هان! صائم نوالهٔ این سفله میزبان

زین بی نمک ابا منه انگشت در دهان

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 90

ای مج، کنون تو شعر من از بر کن و بخوان

از من دل و سگالش، از تو تن و روان

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 94

می‌آیدم ز رنگ تو ای یار بوی آن

برکنده‌ای به خشم دل از یار مهربان

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2047

خواهد که شاعران جهان بی صله همی

باشند پیش خوانش دایم مدیح خوان

سنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 150

روزی چو بازمانده ضعیفان ز کاروان

دل واله بسیج یساق خدایگان

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 29 - ایضا این قصیده در مدح صاحبی ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان خانان بن بیرام خان واقعست اول مخلع به مطلع ثانی و آخر متوجه به مطلع اول مکرر بجایزه پسندیده معزز گردیده

مزید تلاش کریں
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور