صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »مواعظ
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 43 - در وداع ماه رمضان

قصیدهٔ شمارهٔ 43 - در وداع ماه رمضان

شاعر: سعدی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

قافیہ: ان

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
1

برگ تحویل می‌کند رمضان

بار تودیع بر دل اِخْوان

2

یارِ نادیده سیر، زود برفت

دیر ننشست نازنین مهمان

3

غادَرَ الْحِبُّ صُحْبةَ الْأَحباب

فارَق‌َ الْخِلُّ عِشْرَةَ الْخُلّان

4

ماهِ فرخنده، روی برپیچید

و علیک السلامُ یا رمضان

5

الوداع ای زمان طاعت و خیر

مجلس ذکر و محفل قرآن

6

مُهرِ فرمان ایزدی بر لب

نفس در بند و دیو در زندان

7

تا دگر روزه با جهان آید

بس بگردد به گونه گونه جهان

8

بلبلی زار زار می‌نالید

بر فِراق بهار، وقت خزان

9

گفتم اندُه مبر که بازآید

روز نوروز و لاله و ریحان

10

گفت ترسم بقا وفا نکند

ورنه هر سال گل دمد بستان

11

روز بسیار و عید خواهد بود

تیر ماه و بهار و تابستان

12

تا که در منزل حیات بود

سال دیگر که در غریبستان

13

خاک چندان از آدمی بخورد

که شود خاک و آدمی، یکسان

14

هردم از روزگار ما جزویست

که گذر می‌کند چو برق یمان

15

کوه اگر جزو جزو برگیرند

متلاشی شود به دور زمان

16

تا قیامت که دیگر آب حیات

بازگردد به جوی رفته روان

17

یارب آن دم که دم فرو بندد

ملک الموت واقف شیطان

18

کار جان پیش اهل دل سهلست

تو نگه دار جوهر ایمان

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

این منتی بر اهل زمین بود از آسمان

وین رحمت خدای جهان بود بر جهان

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 42 - در انتقال دولت از سلغریان به قوم دیگر

اگلی نظم

تمام گشت و مزین شد این خجسته مکان

به فضل و منت پروردگار عالمیان

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 44 - در مدح شمس‌الدین حسین علکانی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

یاد کن زیرت اندرون تن شوی

تو برو خوار خوابنیده، ستان

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 92

دوستان را در دل رنج‌ها باشد که آن به هیچ دارویی خوش نشود، نه به خفتن نه به گشتن و نه به خوردن؛ الّا به دیدار دوست که لِقاء الْخَلِیْلِ شِفَاءُ العَلیْلِ تا حدّی که اگر منافقی میان مؤمنان بنشیند از تأثیر ایشان آن لحظه مؤمن می‌شود کقوله تعالی وَاِذَا لَقُواالذِّیْنَ آمَنُوْا قَالُوْا آمَناّ فَکَیفَ که مؤمن با مؤمن بنشیند چون در منافق این عمل می‌کند بنگر که در مؤمن چه منفعت‌ها کند. بنگر که آن پشم از مجاورت عاقلی چنین بساط منقّش شد و این خاک به مجاورت عاقل چنین سرایی خوب شد، صحبت عاقل در جمادات چنین اثر کرد بنگر که صحبت مؤمنی در مؤمن چه اثر کند. از صحبت نفسِ جزوی و عقل مختصر جمادات به این مرتبه رسیدند و این جمله سایهٔ عقل جزوی‌ست، از سایه شخص را قیاس توان کردن اکنون ازینجا قیاس کن که چه عقل و فرهنگ می‌باید که از آن این آسمان‌ها و ماه و آفتاب و هفت طبقهٔ زمین پیدا شود وآنچ در مابین ارض و سماست این جملهٔ موجودات سایهٔ عقل کلّی‌ست، سایهٔ عقل جزوی مناسب سایهٔ شخصش، و سایهٔ عقل کلّی که موجودات است مناسب اوست و اولیای حقّ غیر این آسمان‌ها آسمان‌های دیگر مشاهده کرده‌اند که این آسمان‌ها در چشمشان نمی‌آید و این حقیر می‌نماید پیش ایشان و پای بر اینها نهاده‌اند و گذشته‌اند.

آسمان‌هاست در ولایت جان

رومی»فیه ما فیه»فصل شصت و دوم - دوستان را در دل رنجها باشد که آن به هیچ دارو‌یی خوش نشود

چرخ نارد به حکم صدر دوران

جان نزاید به سعی چار ارکان

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 138 - در مدح محمد تکین بغراخان

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور