صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظیری نیشابوری
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »شمارهٔ 29 - ایضا این قصیده در مدح صاحبی ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان خانان بن بیرام خان واقعست اول مخلع به مطلع ثانی و آخر متوجه به مطلع اول مکرر بجایزه پسندیده معزز گردیده

شمارهٔ 29 - ایضا این قصیده در مدح صاحبی ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان خانان بن بیرام خان واقعست اول مخلع به مطلع ثانی و آخر متوجه به مطلع اول مکرر بجایزه پسندیده معزز گردیده

شاعر: نظیری نیشابوری

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: ان

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 11

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
1

روزی چو بازمانده ضعیفان ز کاروان

دل واله بسیج یساق خدایگان

2

گه وعده ای نهاده گرو در فریب این

گه مرکبی گرفته به وام از قبول آن

3

صد رنگ فکر بافته نساج آرزو

من آسمان نهاده گرو پیش ریسمان

4

چشمم ز اشگ آبله باریده در قدم

پایم ز شوق مرحله پیموده در مکان

5

می دید در جریده حالم برادرم

گفت ای کمال طبع تو نقصان خاندان

6

تو در نشیب ظلمت و عدی آفتاب

تو در حضیض صورت و معنی به آسمان

7

صد دفتر از ثنای تو شد هدیه در وطن

یک کاغذ عطای تو نامد به ارمغان

8

از بعد چارده سنه خدمت درین رکاب

چون ماه شانزده شبه ای روی در زیان

9

ذوق حضور کلبه من هیچ کس نداشت

از شهرت تو گشته ام آواره جهان

10

فرزند و مادرند کباب از فراق و من

در سایه همای تو محتاج استخوان

11

داری سمند قدرت ازین سیل در گذر

هستی سوار همت ازین صف برو جهان

12

از خامه گیر نیزه خطی برو ز جنگ

وز طبع آر توسن تازی به زیر ران

13

جهدی که معنیی ز تو ماند به روزگار

رستم نیی که از تو نویسند هفت خوان

14

اکنون که انتظام اقارب به نظم تست

فکری که منتشر نشود عقد دودمان

15

دستی به نظم رفتنم از آستین برآر

تا همچو گوهر از سرکلکت شوم روان

16

می گفت و من به عربده می گفتمش خموش

سستی مکن که دولت صاحب بود جوان

17

اقبال رفته رفته رساند به کام دل

بر بام پایه پایه توان شد به نردبان

18

زشتست ما به راحت و صاحب به کارزار

در خانه میزبان نه و بر سفره میهمان

19

قوت به قدر پرورش شهریار نیست

برخیز تا رویم به جایی که می توان

20

گفتیم و عزم جزم نمودیم کز قضا

آمد نشان خاص هنر فهم غیب دان

21

اعراض بر برادر و تخفیف من غرض

تعطیل بر وظیفه و تعزیل ترجمان

22

خواندیم و از خجالت هم برفروختیم

او شمع خاندان شد و من برق خانمان

23

بر عزم خانه جنس غریبی ببار بست

آمد به حضرت تو که گیرد خط امان

24

شد مدتی که خدمت درگاه می کند

ممتاز نکته ای نشد از لفظ درنشان

25

هرگه نوشته ام که در رجعتی بزن

پاسخ شود که از تو شود این غرض بیان

26

با صد زبان فصاحت هارون نمی خرد

گوشی که از کلیم خرد لکنت زبان

27

آنجا ز گوش تا بگریبان صدف پرست

گوهر به بحر ابر چه ریزد به رایگان

28

گفتم مرا مشور که این آب نظم من

بر جویبار خاطر او تیره شد روان

29

برگ گلی به جایزه ام هیچ کس نداد

با آن که چار فصل سرودم به گلستان

30

بگذار این تجارت ناسودمند را

جنسی مخر که مایه کنی در سر زبان

31

ور زانکه ثابتی که کنی جرئتی چنین

یا آن که واثقی که بری بهره ای چنان

32

عهد قدیم اختر بختم قصیده ای

آورده وقت اوج عطارد بر آسمان

33

این شیوه رسم بود که هرگاه بشنود

تصحیح حاجتی کندم در ازای آن

34

اکنون گدای جایزه رخصت توام

برخی ازان قصیده نوشتم ببر بخوان

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چو شمع صبحگهی جان دهم به بوی نسیم

چو صبحدم به شکرخنده می شوم تسلیم

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 28 - ایضا در مدح ابوالمظفر جلال الدین اکبر پادشاه این قصیده بعد از قصیده سابق و در ملازمت کردن ثانی در عین ضعف و بیماری گفته شده

اگلی نظم

بردار ای زمین کف حاجت بر آسمان

کامد پی نظام جهان داور جهان

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 30 - در مدح عبدالرحیم خان

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

تا بگذرم به صد سر و گردن ز آسمان

مشتی به جبهه مالم از آن خاک آستان

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2396

در شکوه صافدل ندهد رخصت زبان

زنجیری حیاست به موج‌گهر فغان

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2397

وارستگی ز حسن دگر می‌دهد نشان

عالم غبار دامن نازیست پر فشان

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2402

آن کان حسن بود و نبود از جهان نشان

و الآن ان عرفت علی ما علیه کان

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 714

شد عرصهٔ زمین چو بساط ارم جوان

از پرتو سعادت شاه جهان‌ستان

حافظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 1 - در مدح شاه شجاع

هان! صائم نوالهٔ این سفله میزبان

زین بی نمک ابا منه انگشت در دهان

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 90

ای مج، کنون تو شعر من از بر کن و بخوان

از من دل و سگالش، از تو تن و روان

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 94

می‌آیدم ز رنگ تو ای یار بوی آن

برکنده‌ای به خشم دل از یار مهربان

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2047

این منتی بر اهل زمین بود از آسمان

وین رحمت خدای جهان بود بر جهان

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 42 - در انتقال دولت از سلغریان به قوم دیگر

خواهد که شاعران جهان بی صله همی

باشند پیش خوانش دایم مدیح خوان

سنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 150

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور