صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 2396

غزل شمارهٔ 2396

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: ان

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 11

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

تا بگذرم به صد سر و گردن ز آسمان

مشتی به جبهه مالم از آن خاک آستان

2

زین محفل جنون چقدر ربط می‌دهد

آیینه محو حیرت و تمثال پر فشان

3

غافل مشو ز ساز نیستان اعتبار

بی‌مغز نیست ناله کش درد استخوان

4

عرفان به‌کسب علم میسر نمی‌شود

از سرمه روشنی نبرد چشم سرمه‌دان

5

از سیر ریشه گیر عیار کمال تخم

آیینهٔ حقیقت دل نیست جز زبان

6

سرکن به کج ادایی ابنای روزگار

آتش مزن به راستی از طبع بدگمان

7

زنهار از تواضع دشمن مخور فریب

بر شیشه ظلم سنگ جز افتادگی مدان

8

سیر شکسته رنگی ما هم غنیمت است

دارد شکفتنی به رگ و ربشه زعفران

9

تنزیه خواهی از در تشبیه نگذری

رنگست عالمی ‌که ز بو می‌دهد نشان

10

یک ناوک تو بی‌اثر موج می نبود

خواندیم خط ساغر از آن حلقهٔ کمان

11

ناموس آگهی چقدر عجز پرورست

کوه است سایهٔ مژه بر چشم پاسبان

12

آب بقای ما الم مرگ تلخ‌کرد

سود هوس زیان شد از اندیشهٔ زیان

13

خون خور به فقر و بار دل دوستان مباش

در عرض احتیاج نفس می‌شود گران

14

یوسف توان خرید به مژگان‌ گشودنی

آیینه باش جلوه متاعست کاروان

15

محمل به دوش اشک ازین عبرت انجمن

بیدل چو شمع می‌بردم چشم خونچکان

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بعد مردن از غبارم‌ کیست تا یابد نشان

نقش پای موج هم با موج می‌باشد روان

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2395

اگلی نظم

در شکوه صافدل ندهد رخصت زبان

زنجیری حیاست به موج‌گهر فغان

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2397

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آن کان حسن بود و نبود از جهان نشان

و الآن ان عرفت علی ما علیه کان

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 714

شد عرصهٔ زمین چو بساط ارم جوان

از پرتو سعادت شاه جهان‌ستان

حافظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 1 - در مدح شاه شجاع

هان! صائم نوالهٔ این سفله میزبان

زین بی نمک ابا منه انگشت در دهان

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 90

ای مج، کنون تو شعر من از بر کن و بخوان

از من دل و سگالش، از تو تن و روان

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 94

می‌آیدم ز رنگ تو ای یار بوی آن

برکنده‌ای به خشم دل از یار مهربان

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2047

این منتی بر اهل زمین بود از آسمان

وین رحمت خدای جهان بود بر جهان

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 42 - در انتقال دولت از سلغریان به قوم دیگر

خواهد که شاعران جهان بی صله همی

باشند پیش خوانش دایم مدیح خوان

سنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 150

روزی چو بازمانده ضعیفان ز کاروان

دل واله بسیج یساق خدایگان

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 29 - ایضا این قصیده در مدح صاحبی ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان خانان بن بیرام خان واقعست اول مخلع به مطلع ثانی و آخر متوجه به مطلع اول مکرر بجایزه پسندیده معزز گردیده

بردار ای زمین کف حاجت بر آسمان

کامد پی نظام جهان داور جهان

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 30 - در مدح عبدالرحیم خان

در شکوه صافدل ندهد رخصت زبان

زنجیری حیاست به موج‌گهر فغان

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2397

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور