تا بگذرم به صد سر و گردن ز آسمان
مشتی به جبهه مالم از آن خاک آستان
زین محفل جنون چقدر ربط میدهد
آیینه محو حیرت و تمثال پر فشان
غافل مشو ز ساز نیستان اعتبار
بیمغز نیست ناله کش درد استخوان
عرفان بهکسب علم میسر نمیشود
از سرمه روشنی نبرد چشم سرمهدان
از سیر ریشه گیر عیار کمال تخم
آیینهٔ حقیقت دل نیست جز زبان
سرکن به کج ادایی ابنای روزگار
آتش مزن به راستی از طبع بدگمان
زنهار از تواضع دشمن مخور فریب
بر شیشه ظلم سنگ جز افتادگی مدان
سیر شکسته رنگی ما هم غنیمت است
دارد شکفتنی به رگ و ربشه زعفران
تنزیه خواهی از در تشبیه نگذری
رنگست عالمی که ز بو میدهد نشان
یک ناوک تو بیاثر موج می نبود
خواندیم خط ساغر از آن حلقهٔ کمان
ناموس آگهی چقدر عجز پرورست
کوه است سایهٔ مژه بر چشم پاسبان
آب بقای ما الم مرگ تلخکرد
سود هوس زیان شد از اندیشهٔ زیان
خون خور به فقر و بار دل دوستان مباش
در عرض احتیاج نفس میشود گران
یوسف توان خرید به مژگان گشودنی
آیینه باش جلوه متاعست کاروان
محمل به دوش اشک ازین عبرت انجمن
بیدل چو شمع میبردم چشم خونچکان
زمین
آن کان حسن بود و نبود از جهان نشان
و الآن ان عرفت علی ما علیه کان
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 714
شد عرصهٔ زمین چو بساط ارم جوان
از پرتو سعادت شاه جهانستان
حافظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 1 - در مدح شاه شجاع
هان! صائم نوالهٔ این سفله میزبان
زین بی نمک ابا منه انگشت در دهان
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 90
ای مج، کنون تو شعر من از بر کن و بخوان
از من دل و سگالش، از تو تن و روان
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 94
میآیدم ز رنگ تو ای یار بوی آن
برکندهای به خشم دل از یار مهربان
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2047
این منتی بر اهل زمین بود از آسمان
وین رحمت خدای جهان بود بر جهان
سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 42 - در انتقال دولت از سلغریان به قوم دیگر
خواهد که شاعران جهان بی صله همی
باشند پیش خوانش دایم مدیح خوان
سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 150
روزی چو بازمانده ضعیفان ز کاروان
دل واله بسیج یساق خدایگان
نظیری نیشابوریدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 29 - ایضا این قصیده در مدح صاحبی ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان خانان بن بیرام خان واقعست اول مخلع به مطلع ثانی و آخر متوجه به مطلع اول مکرر بجایزه پسندیده معزز گردیده
بردار ای زمین کف حاجت بر آسمان
کامد پی نظام جهان داور جهان
نظیری نیشابوریدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 30 - در مدح عبدالرحیم خان
در شکوه صافدل ندهد رخصت زبان
زنجیری حیاست به موجگهر فغان
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2397
فارسی متن کا ماخذ: گنجور