صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظیری نیشابوری
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »شمارهٔ 28 - ایضا در مدح ابوالمظفر جلال الدین اکبر پادشاه این قصیده بعد از قصیده سابق و در ملازمت کردن ثانی در عین ضعف و بیماری گفته شده

شمارهٔ 28 - ایضا در مدح ابوالمظفر جلال الدین اکبر پادشاه این قصیده بعد از قصیده سابق و در ملازمت کردن ثانی در عین ضعف و بیماری گفته شده

شاعر: نظیری نیشابوری

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: یم

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

چو شمع صبحگهی جان دهم به بوی نسیم

چو صبحدم به شکرخنده می شوم تسلیم

22

ز تنگ عیشی چو گل تنگ دلی دارم

که خنده گر کنم از ضعف می شوم به دو نیم

33

جهان چو صفحه رخساره نگار صحیح

همین من از نظر افتاده چون کتاب سقیم

44

به گنج عشق فرو رفته است پای دلم

ز فرق تا قدمم در میان ناز و نعیم

55

به نور مهر برون آی و جذب شوق ببین

که ذره گرم تر این ره رود ز ابراهیم

66

چنان به شوق سوی آفتاب خویش روم

که ذره ام به دگر ذره می کند تقدیم

77

اگر به این تن زارم ز جا برانگیزند

به خاک ریزدم از یک دگر عظام رمیم

88

وگر به خلد برندم به این الم رضوان

ز سلسبیل گریزد به سوی ماء حجیم

99

بلند و پست ز بره دارم

ز بیم جان به عصا راه می روم چو کلیم

1010

ز هول راه به لاحول می نهم پا را

نعوذ بالله از رهزنی دیو رجیم

1111

ز داروی نظر شاه دیده ام صحت

به تازه درد دل آورده ام به نزد حکیم

1212

ز ناتوانی بسیار خود به این شادم

که دیر فرق برآرم ز سجده تسلیم

1313

ز بس که کاسته ام کس نمی کند احساس

تن نزار مرا زیر پا چو نقش گلیم

1414

ز بس نزاری من بر زمین نخست آید

گرم سنان به ظرافت زند به پشت ندیم

1515

ز فرش جبهه من نقش آستانه او

برون رود چو غریب از در سرای مقیم

1616

ملک چو کعبه و من چون حطیم در پایش

مقربان جنابش چو رکن های حطیم

1717

چهار حد جهان را به سوی او اقبال

چو سوی کعبه ایزد چهار حد حریم

1818

یکی به صدق و صفا پیش رفته در لبیک

یکی به بذل و عطا پس دویده در تسلیم

1919

کشیده نعره الله اکبر از هر سو

بگاه دیدنش اصحاب چون گه تحریم

2020

کلاه گوشه جسم جلالش از رفعت

فکنده گوی فلک بر قفا چو نقطه جیم

2121

به این امید که لطفم ز خاک بردارد

فتاده ام چو ذلیلان به پیش پای کریم

2222

ازین امید درازی که در دلست مرا

چو رو به قبله کنم کعبه ام کند تعظیم

2323

ز بعد ما و تو این شعله از نظر دورست

به وقت قرب برآید ز آستین کلیم

2424

به هیچ کس نرسد نوبت ار ز من باشی

گرم جهان همه گویند ممسکت است و لئیم

2525

من و وفا به درت خوارتر ز یک دگریم

مکن مساهله در حق بندگان قدیم

2626

درآ به مجلس مستان و مهربانی بین

که پادشاه نهد بر سر گدا دیهیم

2727

درازدستی بختم نگر که بر در شاه

نشان جبهه کنم سجده گاه هفت اقلیم

2828

خلاصه دو جهان شاه اکبر غازی

که هست لطف و عتابش کلید خلد و جحیم

2929

از بوی خرمی نوبهار دولت او

به سینه غنچه پیکان کند شکفته نسیم

3030

ز بس تمکن او وعده را دلیست صبور

ز بس سلامت او خسته را تنیست سلیم

3131

ز جود اوست که دریا به بخشش است دلیر

ز حلم اوست که دنیا برنجشست حلیم

3232

ز بذل نعمت و مسکین نوازی کرمش

به کنج فقر و قناعت بود بهشت نعیم

3333

به حاجتی که دلم راست اقتدا دارم

به رکن کعبه حاجات شاهزاده سلیم

3434

زهی ز شوق لقای تو شخص نصرت را

به زیر هر بن مویی هزار چشم کلیم

3535

کند خرام درآن پایه دولتت کان جا

ازل نشان به ابد می دهد که اوست قدیم

3636

جهان ز نعمت تو زله بست و عیسی را

نگشت بر سر خوان سپهر نان به دو نیم

3737

سخی تویی که کرم دیده ای به خوان پدر

یتیم اگر همه روح الهست هست یتیم

3838

زمانه تا تو نبودی به مکرمت می گفت

هنوز آدم و حوا سترونند و عقیم

3939

تو کام ران به مراد و جهان به فخر از تو

چو میهمان گرانمایه در سرای کریم

4040

بود عنایت عام تو شاهدی که به رفق

رباید از دکان کاینات عنیم؟

4141

گره گشای خط طره مراد تو را

ز عضوها همه ناخن دمد چوماهی سیم

4242

سخن ز مدح تو با نظم همچو عقد گوهر

گهر ز جود تو بی قدر همچو طفل یتیم

4343

درم به مدح و ثنا خسروان عطا سازند

تو بذل مال کنی با تواع و تعظیم

4444

چو غنچه دست تو بی اختیار بگشاید

چو گل ز دست تو بی انتظام ریزد سیم

4545

چو تو به غیر طلب وام دار زر ندهد

ز بخشش تو غرامت کشد همیشه غریم

4646

ازان بقای ابد خواهمت که دایم هست

وجود هر دو جهان پیش همت تو عدیم

4747

تو را که علم لدنی بود چرا گویم

که کد بدرس نفرموده ای ز طبع فهیم

4848

نه با نواهی و انکار تو خیال غلط

نه با اوامر و احکام تو خصال ذمیم

4949

اگر کفایت قانون تو نگیرد دست

غریق جهل شود در حجاب علم علیم

5050

هزار سطح عریض و طویل طرح کند

کفایتی تو اگر نقطه را کند تقسیم

5151

ز بس افاضه فیضی که در زمانه تست

قواعد حکماشسته ترهات قدیم

5252

چنان به عهد تو طفلان دقیق حرف زنند

که عقل کل نکند فهم بعد صد تفهیم

5353

ز بس عذوبت الفاظ تو اگر کاوند

به زیر پای تو پایند کوثر و تسنیم

5454

کنم چو نیک تأمل به شأن دشمن تست

به هر مقام که نازل شده عذاب الیم

5555

همیشه رنج و حسد خاطر حسود تو را

گرفته است چو دست لئیم حلق لئیم

5656

کنم مشاهده دایم به ظل دولت تو

که جلوه می کند امکان فتح های عظیم

5757

ز فتح کرده شرابی به ساغر و داده

به هر حریف به اندازه وفا تقسیم

5858

به هر مصاف که عزم تو رهنما گردد

چو برگ کاه پرد کوه ها به بال نسیم

5959

درآن دیار که قهر تو قهرمان گردد

پدر به قتل پسر نیست مهربان و رحیم

6060

ز بطن آهن و سنگی برآید ار شرری

ازان فروخته ارد هزار نار جحیم

6161

بود حقوق اولوالامر درجهان واجب

نگشته عاق پدر با اطاعت تو اثیم

6262

ز استواری عهدت سزد اگر گردد

چو نطفه در رحم اندیشه در ضمیر جسیم

6363

چنان ستاره به سطح سپهر بشماری

که جوهری بشمارد گهر به سطح ادیم

6464

مهانیان ضمیر از فروغ بخشش تو

نهاده اند چراغ امید در ره بیم

6565

مبشران قلوب از صلاح حکمت تو

رسانده اند به گوش صمیم صدق صمیم

6666

شهنشها ملکا درد دل ز ما بشنو

که از قبیله عشقیم و خانه زاد قدیم

6767

ز بهر آفت جان می دهیم دل به خطر

ز بهر محنت دل می نهیم جان در بیم

6868

بساز کردن ترتیب مجلست شب و روز

به چشم و سر نگه و سجده می کنم تعلیم

6969

به فکر قرب تو چون خسروان به خانه خویش

درون خرامم و بر میهمان کنم تقدیم

7070

درآر در صف قربانیان «نظیری » را

که نه غزال حرم گردد ونه صید حریم

7171

همیشه تا خلق خویشتن بزرگ کند

گدا به فاقه و فقر و غنی به ناز و نعیم

7272

تو باش و اختر خود با هزار نعمت و ناز

ببخش کام فقیر و برآر کار یتیم

7373

عدوی این دو چراغ حیات را بادا

ز فرق چون تن مقراض تا به ناف دونیم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بحر پر لؤلؤ معانی را

مشت ارزن بها فرستادم

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 27 - یک قصیده

اگلی نظم

روزی چو بازمانده ضعیفان ز کاروان

دل واله بسیج یساق خدایگان

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 29 - ایضا این قصیده در مدح صاحبی ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان خانان بن بیرام خان واقعست اول مخلع به مطلع ثانی و آخر متوجه به مطلع اول مکرر بجایزه پسندیده معزز گردیده

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

نه خط شناس امیدم نه درس محرم بیم

به ‌حیرتم‌ که محبت چه می‌کند تعلیم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2313

عماره - رحمه الله تعالی، وی نیز از متقدمان است و در ایام دولت سامانیان بوده است و طبعی خوش و شعری دلکش داشته است و از جمله سخنان وی است این دو بیت:

جهان ز برف اگر چندگاه سیمین بود

جامی»بهارستان»روضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران)»بخش 4 - عمارهٔ مروزی

بیار مطرب بر ما کریم باش کریم

به کوی خسته دلانی رحیم باش رحیم

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1744

نظر که با همه داری به چشم بخشایش

درر که بر همه باری ز ابر کف کریم

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 172 - در مدح

صباح عید که در تکیه گاه ناز و نعیم

گدا کلاه نمد کج نهاد و شه دیهیم

عرفی»قصیده‌ها»شمارهٔ 33 - در مدح شاهزاده سلیم

من و نمودن بطلان عهدهای قدیم

بذکر منقبت عهد شاهزاده سلیم

عرفی»قصیده‌ها»شمارهٔ 34 - تجدید مطلع

اگر ملازم شعرم مدان که بی خبرم

ز راز صوفی و نقل فقیه و علم حکیم

عرفی»قطعات»شمارهٔ 28 - ملازم شعر

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور