شاعر: عرفی
من و نمودن بطلان عهدهای قدیم
بذکر منقبت عهد شاهزاده سلیم
تولدش بنهاد شریر دهر آن کرد
که با طبیعت آتش نزول ابراهیم
نهیب هیبت او در مشیمه نقدیر
شکست گوهر گفتار بر زبان کلیم
بعهد معدلت او که عاملان فساد
زبس هدایت تعطیل فارغند از بیم
کشیده فتنه معزول سر بزیر لحاف
دریده ظلم فراموش طبل زیر گلیم
اگر عیادت مرضی کند عدالت او
جهد بقاعده اعتدال نبض سقیم
بروی ازمنه گر آستین برافشاند
شود بسعی تموج زمان حال ، قدیم
زهی وجود تو در سایه عنایت شاه
که کرده بذل سعادت همای را تعلیم
همه مراد، چو امید در قبول دعا
تمام فیض ، چو اندیشه در دماغ کریم
حسود ناز و نعیم تو بر در طالع
چنان غریب که طامع برآستان لئیم
زفیض لطف تو شاید که بی سرایت عشق
شود باهل محبت دل کرشمه رحیم
زمانه را همه فرزند اگر چو توبایست
ترا بزادی و بودی دگر همیشه عقیم
ز بحرکان کرمت آن نفایس آورده است
که احتیاج نه گوهر گرفتن است و نه سیم
زعفو و حلم تو دلها بغایتی جمع است
که معصیت نه امید آزموده است و نه بیم
همای قدرتو اوجی گرفته در پرواز
که دام کسب شرف باز چیده عرش عظیم
بهار خلق تو عطری فشانده برآفاق
که بوی مهر پدر بازیافت طفل یتیم
خدایگانا گویم بمدح خویش دوبیت
کزین نیارد پرهیز کرد طبع سلیم
ز زاده دل و طبعم اگر شود آگاه
باصل خویش ننازد زشرم در یتیم
مثال طبع من و هر طبیعتی که جز اوست
زلال ماء معین است و درد ماء حمیم
خموش عرفی از این ترهات وقت دعاست
برآر دست بدرگاه کردگار کریم
همیشه تا که نگردد حلال بر فرزند
جمیله ای که شود با پدر بحجله مقیم
عروس دهر به فتوای ذره تا خورشید
حلال اکبر شه باد و شاهزاده سلیم
زمین
نه خط شناس امیدم نه درس محرم بیم
به حیرتم که محبت چه میکند تعلیم
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2313
عماره - رحمه الله تعالی، وی نیز از متقدمان است و در ایام دولت سامانیان بوده است و طبعی خوش و شعری دلکش داشته است و از جمله سخنان وی است این دو بیت:
جهان ز برف اگر چندگاه سیمین بود
جامیبهارستانروضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران)بخش 4 - عمارهٔ مروزی
بیار مطرب بر ما کریم باش کریم
به کوی خسته دلانی رحیم باش رحیم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1744
نظر که با همه داری به چشم بخشایش
درر که بر همه باری ز ابر کف کریم
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 172 - در مدح
چو شمع صبحگهی جان دهم به بوی نسیم
چو صبحدم به شکرخنده می شوم تسلیم
نظیری نیشابوریدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 28 - ایضا در مدح ابوالمظفر جلال الدین اکبر پادشاه این قصیده بعد از قصیده سابق و در ملازمت کردن ثانی در عین ضعف و بیماری گفته شده
صباح عید که در تکیه گاه ناز و نعیم
گدا کلاه نمد کج نهاد و شه دیهیم
عرفیقصیدههاشمارهٔ 33 - در مدح شاهزاده سلیم
اگر ملازم شعرم مدان که بی خبرم
ز راز صوفی و نقل فقیه و علم حکیم
عرفیقطعاتشمارهٔ 28 - ملازم شعر
فارسی متن کا ماخذ: گنجور