شاعر: عرفی
اگر ملازم شعرم مدان که بی خبرم
ز راز صوفی و نقل فقیه و علم حکیم
زمانه راهمه کاویده و نیافته ام
به از ترانه اطفال و ترهات ندیم
وگر نه جهل و خرد را بحکم استعداد
علوم خوانده و ناخوانده میکنم تعلیم
زمین
نه خط شناس امیدم نه درس محرم بیم
به حیرتم که محبت چه میکند تعلیم
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2313
عماره - رحمه الله تعالی، وی نیز از متقدمان است و در ایام دولت سامانیان بوده است و طبعی خوش و شعری دلکش داشته است و از جمله سخنان وی است این دو بیت:
جهان ز برف اگر چندگاه سیمین بود
جامیبهارستانروضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران)بخش 4 - عمارهٔ مروزی
بیار مطرب بر ما کریم باش کریم
به کوی خسته دلانی رحیم باش رحیم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1744
نظر که با همه داری به چشم بخشایش
درر که بر همه باری ز ابر کف کریم
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 172 - در مدح
چو شمع صبحگهی جان دهم به بوی نسیم
چو صبحدم به شکرخنده می شوم تسلیم
نظیری نیشابوریدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 28 - ایضا در مدح ابوالمظفر جلال الدین اکبر پادشاه این قصیده بعد از قصیده سابق و در ملازمت کردن ثانی در عین ضعف و بیماری گفته شده
صباح عید که در تکیه گاه ناز و نعیم
گدا کلاه نمد کج نهاد و شه دیهیم
عرفیقصیدههاشمارهٔ 33 - در مدح شاهزاده سلیم
من و نمودن بطلان عهدهای قدیم
بذکر منقبت عهد شاهزاده سلیم
عرفیقصیدههاشمارهٔ 34 - تجدید مطلع
فارسی متن کا ماخذ: گنجور