صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عرفی
  2. »قصیده‌ها
  3. »شمارهٔ 35 - در مدح جلال الدین اکبر شاه

شمارهٔ 35 - در مدح جلال الدین اکبر شاه

شاعر: عرفی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ام

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 16

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
1

منادی است بهر سو که ای خواص و عوام

می نشاط حلال و شراب غصه حرام

2

فضای عالم هستی زغصه تنگ آمد

مشابه دل عاشق ، مثال چشم لئام

3

هوای روضه گیتی شکفته شد زآنسان

که نوبهار خط گلرخان سیم اندام

4

قضا نهاده بکام زمانه معجونی

که بهر ساختن آن قدر گرفته بوام

5

بشاشت دل اطفال در شب نوروز

نشاط خاطر صایم بصبح عید صیام

6

هم از دریچه امکان نمود صورت امن

چنانکه عارض خورشید از شکاف غمام

7

هم از نتیجه افیون امن شاهد تیغ

نهاده پهلوی راحت بخوابگاه نیام

8

بگوش عارضه صوت عدم رسید ازدهر

بچشم حادثه میل فنا کشید ایام

9

ز اتفاق طبایع درآشیان وفاق

شود بطعمه شاهین بزرگ بچه حمام

10

نیاید از دهن باز یک نفس بیرون

زبان کبک ملمع لباس طرفه خرام

11

ز غایت شفقت تیز میکند ناخن

بعزم خارش اعضای آهوان ضرغام

12

ز پنجه شانه گرگان همی شود دشوار

چو موی کج شود از باد بر تن اغنام

13

زمانه در کنف عافیت قرار گرفت

چنانکه در دل عاشق نگارسیم اندام

14

دراز شد سخنم مختصر کنم تقریر

زمانه را بکف عدل شاه داده زمام

15

زبانگ هیبت و از نعره صلابت اوست

فلک فکنده عنان و صبا گسسته لجام

16

نماز شام نه از پرتو لوامع مهر

برنگ لاله بود ذیل چرخ ازرق فام

17

بجرم آنکه برأیش سر معارضه داشت

قضا بریده سر آفتاب بر سر بام

18

برسم عبرتش اکنون سپهر گرداند

بگرد خطه عالم بنیزه بهرام

19

از آن زمان که سراپرده معالی او

ورای منظر کون و مکان گرفته مقام

20

بروی بستر لیل و نهار میغلطد

فلک ز رنج حسد چون مریض بی آرام

21

وگر چنانچه حدیثم نمیکنی باور

دلیل قانع اینک کبودی اندام

22

چه سود پوشد اگر دشمنش زره از بیم

نمیکند ببدن مرغ روح وی آرام

23

چه منع طایر آبی نماید از طیران

بروی آب ز موج افکند صبا گردام

24

بتازه میکنم انشا گهر فشان نظمی

که داد عکس سوادش ضیا به ماه تمام

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

من و نمودن بطلان عهدهای قدیم

بذکر منقبت عهد شاهزاده سلیم

عرفی»قصیده‌ها»شمارهٔ 34 - تجدید مطلع

اگلی نظم

زهی رمیده مرا آهوی وصال از دام

چنانچه از نظرم خواب و از دلم آرام

عرفی»قصیده‌ها»شمارهٔ 36 - تجدید مطلع

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

چو راند از در خود قهر حق لئیمی را

به میل نیل امانی و حرص جمع حطام

جامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 5

من آن نیم که پی حفظ اعتقاد عوام

کشم عنان ارادت ز نقل باده و جام

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 310

زهی رسیده تو را هر دم از خدای پیام

علیک الف صلوة و الف الف سلام

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 584

دریغم آید خواندن گزاف وار دو نام

بزرگوار دو نام از گزاف خواندن عام

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 81

اگر امیر جهاندار داد من ندهد

چهار ساله نوید مرا که هست خرام

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 83

به حق آنک بخواندی مرا ز گوشه بام

اشارتی که بکردی به سر به جای سلام

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1732

به جان عشق که از بهر عشق دانه و دام

که عزم صد سفرستم ز روم تا سوی شام

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1733

سماع چیست ز پنهانیان دل پیغام

دل غریب بیابد ز نامه شان آرام

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1734

به گوش من برسانید هجر تلخ پیام

که خواب شیرین بر عاشقان شده‌ست حرام

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1735

چو بلبل سحری برگرفت نوبت بام

ز توبه خانه تنهایی آمدم بر بام

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 356

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور