شاعر: جامی
من آن نیم که پی حفظ اعتقاد عوام
کشم عنان ارادت ز نقل باده و جام
درآی ساقی و در ساغر بلورین ریز
شراب لعل علی رغم کالانعام
ازان شراب که چون از خودت خلاص دهد
نه اسم و رسم گذارد تو را نه ننگ ونه نام
ازان شراب که چون جرعه ای ز ساغر او
رسد به خاک دمد روح در رمیم عظام
ازان شراب که چون مطلقت کند برهی
زقید بندگی آفریده اوهام
ز وهم روی بگردان که در شریعت عشق
یکیست عابد اوهام و عابد اصنام
به سراین سخن آن زنده پی برد جامی
که هم ز کفر مبرا بود هم از اسلام
زمین
دریغم آید خواندن گزاف وار دو نام
بزرگوار دو نام از گزاف خواندن عام
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 81
اگر امیر جهاندار داد من ندهد
چهار ساله نوید مرا که هست خرام
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 83
به حق آنک بخواندی مرا ز گوشه بام
اشارتی که بکردی به سر به جای سلام
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1732
به جان عشق که از بهر عشق دانه و دام
که عزم صد سفرستم ز روم تا سوی شام
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1733
سماع چیست ز پنهانیان دل پیغام
دل غریب بیابد ز نامه شان آرام
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1734
به گوش من برسانید هجر تلخ پیام
که خواب شیرین بر عاشقان شدهست حرام
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1735
چو بلبل سحری برگرفت نوبت بام
ز توبه خانه تنهایی آمدم بر بام
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 356
حکایت از لبِ شیریندهانِ سیماندام
تفاوتی نکند گر دعاست یا دشنام
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 357
زهی سعادت من کهم تو آمدی به سلام
خوش آمدی و علیک السلام و الاکرام
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 358
مرا دو دیده به راه و دو گوش بر پیغام
تو مُستریح و به افسوس میرود ایام
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 362
فارسی متن کا ماخذ: گنجور