شاعر: رودکی
اگر امیر جهاندار داد من ندهد
چهار ساله نوید مرا که هست خرام
همه نیوشهٔ خواجه به نیکویی و به صلح
همه نیوشهٔ نادان به جنگ و کار نغام
زمین
چو راند از در خود قهر حق لئیمی را
به میل نیل امانی و حرص جمع حطام
جامیدیوان اشعارقطعاتشمارهٔ 5
من آن نیم که پی حفظ اعتقاد عوام
کشم عنان ارادت ز نقل باده و جام
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 310
زهی رسیده تو را هر دم از خدای پیام
علیک الف صلوة و الف الف سلام
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 584
به حق آنک بخواندی مرا ز گوشه بام
اشارتی که بکردی به سر به جای سلام
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1732
به جان عشق که از بهر عشق دانه و دام
که عزم صد سفرستم ز روم تا سوی شام
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1733
سماع چیست ز پنهانیان دل پیغام
دل غریب بیابد ز نامه شان آرام
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1734
به گوش من برسانید هجر تلخ پیام
که خواب شیرین بر عاشقان شدهست حرام
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1735
چو بلبل سحری برگرفت نوبت بام
ز توبه خانه تنهایی آمدم بر بام
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 356
حکایت از لبِ شیریندهانِ سیماندام
تفاوتی نکند گر دعاست یا دشنام
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 357
زهی سعادت من کهم تو آمدی به سلام
خوش آمدی و علیک السلام و الاکرام
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 358
فارسی متن کا ماخذ: گنجور