شاعر: جامی
چو راند از در خود قهر حق لئیمی را
به میل نیل امانی و حرص جمع حطام
هوای مال و منالش چنان فرو گیرد
کزان نه روز قرارش بود نه شب آرام
نه سیر سازد عز قناعتش ز حلال
نه دور دارد حکم زهادتش ز حرام
گهی ز ظلم نهد در ره ضلال قدم
گهی ز فسق زند در طریق خذلان گام
عجبتر از همه آن کین ضلال و خذلان را
نهند کوردلان دولت و سعادت نام
زمین
دریغم آید خواندن گزاف وار دو نام
بزرگوار دو نام از گزاف خواندن عام
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 81
اگر امیر جهاندار داد من ندهد
چهار ساله نوید مرا که هست خرام
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 83
به حق آنک بخواندی مرا ز گوشه بام
اشارتی که بکردی به سر به جای سلام
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1732
به جان عشق که از بهر عشق دانه و دام
که عزم صد سفرستم ز روم تا سوی شام
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1733
سماع چیست ز پنهانیان دل پیغام
دل غریب بیابد ز نامه شان آرام
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1734
به گوش من برسانید هجر تلخ پیام
که خواب شیرین بر عاشقان شدهست حرام
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1735
چو بلبل سحری برگرفت نوبت بام
ز توبه خانه تنهایی آمدم بر بام
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 356
حکایت از لبِ شیریندهانِ سیماندام
تفاوتی نکند گر دعاست یا دشنام
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 357
زهی سعادت من کهم تو آمدی به سلام
خوش آمدی و علیک السلام و الاکرام
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 358
مرا دو دیده به راه و دو گوش بر پیغام
تو مُستریح و به افسوس میرود ایام
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 362
فارسی متن کا ماخذ: گنجور