شاعر: جامی
ز بس کز آشنایان زخم خوردم
زند گر حلقه گردم اژدهایی
نیاید بر دل من سختتر زان
که کوبد حلقه بر در آشنایی
زمین
مرا دل با یکی مانده ست جایی
که ناید روزی از کویش صبایی
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1930
پدید آمد رسوم بی وفایی
نماند از کس نشان آشنایی
حافظاشعار منتسبشمارهٔ 35
بر من نیستی یارا کجایی
به هر جایی که هستی جان فزایی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2671
دلا در روزه مهمان خدایی
طعام آسمانی را سرایی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2672
سؤالی دارم ای خواجه خدایی
که امروز این چنین شیرین چرایی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2673
بیاموز از پیمبر کیمیایی
که هر چت حق دهد میده رضایی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2675
کجایید ای شهیدان خدایی
بلاجویان دشت کربلایی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2707
تو هر روزی از آن پشته برآیی
کنی مر تشنه جانان را سقایی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2708
بیا ای یار کامروز آن مایی
چو گل باید که با ما خوش برآیی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2711
بیا جانا که امروز آن مایی
کجایی تو کجایی تو کجایی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2712
فارسی متن کا ماخذ: گنجور