صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 2673

غزل شمارهٔ 2673

شاعر: رومی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

قافیہ: ایی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 24

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
سؤالی دارم ای خواجه خدایی
که امروز این چنین شیرین چرایی
22
کی باشد مه که گویم ماه رویی
کی باشد جان که گویم جان فزایی
33
مثالی لایق آن روی خوبت
بسی شب‌ها ز حق کردم گدایی
44
رها کن این همه با ما تو چونی
تو جانی و به چونی درنیایی
55
تو صدساله ره از چونی گذشتی
میان موج‌های کبریایی
66
هوای خویشتن را سر بریدی
ز میل نفس خود کردی جدایی
77
همه میل دل معشوق گشتی
به تسلیم و رضا و مرتضایی
88
از این هم درگذشتم چونی ای جان
که این دم رستخیز سحرهایی
99
همی‌پیچی به صد گون چشم ما را
به صد صورت جهان را می‌نمایی
1010
زمانی صورت زندان و چاهی
زمانی گلستان و دلربایی
1111
همان یک چیز را گه مار سازی
گهی بخشی درختی و عصایی
1212
به دست توست بوقلمون همه چیز
ز انسان و ز حیوان و نمایی
1313
گهی نیل است و گاهی خون بسته
گهی لیل است و گه صبح ضیایی
1414
بدین خوف و رجاها منعقد شد
که از هر ضد ضد بر می‌گشایی
1515
سؤالی چند دارم از تو حل کن
که مشکل‌های ما را مرتجایی
1616
سؤال اول آن است ای سخندان
که هم اول هم آخر جان مایی
1717
چو اول هم توی و آخر توی هم
ز کی دانم وفا و بی‌وفایی
1818
دوم آن است ای آن کت دوم نیست
که رنج احولی را توتیایی
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

دلا در روزه مهمان خدایی

طعام آسمانی را سرایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2672

اگلی نظم

هلا ای آب حیوان از نوایی

همی‌گردان مرا چون آسیایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2674

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

مرا دل با یکی مانده ست جایی

که ناید روزی از کویش صبایی

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1930

ز بس کز آشنایان زخم خوردم

زند گر حلقه گردم اژدهایی

جامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 4

پدید آمد رسوم بی وفایی

نماند از کس نشان آشنایی

حافظ»اشعار منتسب»شمارهٔ 35

تو با این لطف طبع و دل‌ربایی

چنین سنگین‌دل و سرکش چرایی؟

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 502

گرم راحت رسانی ور گزایی

محبت بر محبت می‌فزایی

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 507

خداوندان نعمت را کرم هست

ولیکن صبر به بر بینوایی

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 194

طبیبی را حکایت کرد پیری

که می‌گردد سرم چون آسیایی

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 195

مکن ای بی وفا ناآشنایی

در آتش سوخت گل از بی وفایی

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6971

دلی دارم، چه دل؟ محنت سرایی

که در وی خوشدلی را نیست جایی

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 293

سحرگه بر در راحت سرایی

گذر کردم شنیدم مرحبایی

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 297

مزید تلاش کریں
◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00