جامی»دیوان اشعار»خاتمة الحیات»قطعات»شمارهٔ 3شمارهٔ 3شاعر: جامیوزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیہ: ینبودصنف: قطعهآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںهرکسی گفتیم که پیر شویتا جوانیم رسم و آیین بود2نقل کریںچون شدم پیر شد مرا معلومکه نبود آن دعا که نفرین بود◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدر فنون شاعری جامی ز حد بردی سخنوقت آن آمد که در کنج خموشی جا کنیجامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 2اگلی نظمز بس کز آشنایان زخم خوردمزند گر حلقه گردم اژدهاییجامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 4ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمدر فنون شاعری جامی ز حد بردی سخنوقت آن آمد که در کنج خموشی جا کنیجامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 2