شاعر: جامی
زهی رسیده تو را هر دم از خدای پیام
علیک الف صلوة و الف الف سلام
فزوده پرتو روی تو نور مهر سپهر
شکسته معجز حسن تو قدر بدر تمام
به حشر اگر نگشایی ز لعل نوشین مهر
بهشتیان چه کنند از رحیق مسک ختام
نقاب اگر بگشایی ز رخ نداند کس
که طلعت تو کدام است و آفتاب کدام
ز خوان عام تو هر کس گرفته بهره خاص
به قدر مرتبه خویشتن چه خاص و چه عام
کدام دل که ز ارباب نطق و اهل بیان
لبت نبرد به لطف مقال و حسن کلام
ز فیض جام تو جامی مدام جرعه کش است
بلی نصیب بود خاک را ز کاس کرام
زمین
دریغم آید خواندن گزاف وار دو نام
بزرگوار دو نام از گزاف خواندن عام
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 81
اگر امیر جهاندار داد من ندهد
چهار ساله نوید مرا که هست خرام
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 83
به حق آنک بخواندی مرا ز گوشه بام
اشارتی که بکردی به سر به جای سلام
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1732
به جان عشق که از بهر عشق دانه و دام
که عزم صد سفرستم ز روم تا سوی شام
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1733
سماع چیست ز پنهانیان دل پیغام
دل غریب بیابد ز نامه شان آرام
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1734
به گوش من برسانید هجر تلخ پیام
که خواب شیرین بر عاشقان شدهست حرام
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1735
چو بلبل سحری برگرفت نوبت بام
ز توبه خانه تنهایی آمدم بر بام
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 356
حکایت از لبِ شیریندهانِ سیماندام
تفاوتی نکند گر دعاست یا دشنام
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 357
زهی سعادت من کهم تو آمدی به سلام
خوش آمدی و علیک السلام و الاکرام
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 358
مرا دو دیده به راه و دو گوش بر پیغام
تو مُستریح و به افسوس میرود ایام
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 362
فارسی متن کا ماخذ: گنجور