شاعر: نظیری نیشابوری
بر دماغم دویده شیدایی
خردم را نمانده گنجایی
از جگر دود می رود به سرم
شعله ام حشک مغز و سودایی
شور عشقم دریده پرده عقل
سر برآورده ام به رسوایی
نتوان شهر را به طوفان داد
می شوم همچو سیل صحرایی
عشوه ای کرده اند در کارم
خانمان می دهم به یغمایی
گاه دستم کشد گهی دامان
کششی برتر از تقاضایی
عشق همراه خویش می آرد
سازگاری و دل پذیرایی
صد سماعم به دست افشاندن
صد نوایم به مجلس آرایی
همچو گل می گدازم از رقت
چند نازک دلی و رعنایی
منصب آفتاب می گیرم
سده بوسی و جبهه فرسایی
کشف علم ازل «نظیری » کرد
نیست نوری چو نور دانایی
زمین
دوش می گفت پیر ترسایی
یاد دارم ز مرد دانایی
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1960
نقش ما شد وبال یکتایی
برد طاووس عرض عنقایی
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2813
هست دیوان شعر من اکثر
غزل عاشقان شیدایی
جامیدیوان اشعارقطعاتشمارهٔ 10
یار شد شهرگرد و هر جایی
جاکن ای دل به کنج تنهایی
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 285
بر درِ خوب رویی منزل گیر
چون پی حاجتی برون آیی
جامیرسالهٔ اربعین(26) أطْلُبُوا الْخَیْرَ عِنْدَ حِسَانِ الْوُجُوهِ. (مصنف ابن ابی شیبة)
چند اندر میان غوغایی
خوی کن پاره پاره تنهایی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3151
تا کیام انتظار فرمایی
وقت نامد که روی بنمایی؟
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 500
همه چشمیم تا برون آیی
همه گوشیم تا چه فرمایی
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 512
ای ربوده دلم به رعنایی
این چه لطف است و آن چه زیبایی؟
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 287
چه بود گر نقاب بگشایی؟
بیدلان را جمال بنمایی؟
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 291
فارسی متن کا ماخذ: گنجور